افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مذاکرات هسته ای» ثبت شده است

کابوس

بسم الله الرحمن الرحیم

   ناگهان در را باز کرد و داخل جای خصوصی یک نفره (حمام) شد. ما که مشغول ادا فریضه النظافة من الایمان و سایر تعقیبات بودیم هری دلمان ریخت و به صورت غیر ارادی ستر عور کردیم.( از توضیح جزئیات معذوریم)

   شگفتی، ترس و خجالت چنان حالت قاراشمیش شاعرانه ای در ما بوجود آورد که باران مصنوعی اتاق نظافت را گریه بی نمک در و دیوار زندان مرطوب به خود دیدم و با همین حالت ندار بر چهره مشمئز کنند مورودین نگریستم که چهره مرد از خود راضی کرواتی و مرد خندان پشت سرش که در حال خوش آمد گویی به او بود در نظرم هویدا شد. 

   چنان فریادی ناله گون از ژرفای نای بر ایشان تاختم که ناف ها بر لرزش در آمد و با همان لحن گفتم:

    -برید بیرون 

    کی به شما گفته بیاید تو

    از صلابت فریاد ما مرد از خود راضی به لرزش در آمد از ترس رفت پشت سر مرد خندان. او هم با همان لبخند گریه آورش  جلو آمد و گفت:

   -دل آرام باشید ایشان ( از خود راضی) بازرس محترم آژانس بین المللی هسته ای هستند و طبق مذاکرات و به تبع آن توافقات قهرمانانه ما در پذیرش پروتکل الحاقی و دسترسی ها بیشتر می توانند هر جایی را بدون هماهنگی قبلی مورد بازرسی قرار دهند. حال این از بخت بلند شما بوده که این بازرسی محترم قربانش بروم در حین راه رفتن در خیابان و گشتن در بین کوچه ها و آپارتمان ها و طبقات چشش خانه شما را گرفته. 

    و البته نا گقته نماند که از آنجایی که حضرات معتقدند که ایرانی ها دارای ژن فریب کاری هستند لذا  هر جا که خصوصی تر احتمال پنهان کردن بمب اتم هم بیشتر. از این حیث این قسمت از خانه را انتخاب کردند. کاملا منطقیه دیگه نه؟

    نگران حجاب و عفت و این قبیل مسائل شرعی و عرفیش هم نباشید، ایشان محرم محرمند؛ از این نشون به آن نشون که اینها مفاد توافق را می دانند و مردم نه پس بهتر شما هم مثل ما با اینها محرم بشید.

   سخنان مرد خندان چنان غرور و غیرت مرا در هم کوبید که بار فریادی نعره گون به آنها کو فتم که: 

   -مرده شور خودشون و مذاکراتشون و توافقشون و با بازرسی شون و با هم همین الان این قلاده ای رو از اینجا  با زبون خوش می بری بیرو و الا می کنمش تو سوراخ فاضلاب همین جا.

   ناگهان دیو پشمالو که تمام این مدت پشت سر آن دو تا ایستاده  بود جلو آمد. دیگران به او می گفتند فریدون خان. روی بازوانش کلیدی خالکوبی شده بود و در همان دست داسی داشت. ابرو چپش را راست و ابروی راستش را خم کرد و با دوچشمش چپ چپ خیره می گشت دندان ها را از حقد به هم می سایید وپنجگان  دستی را به گردنم مشت کرد و دست دیگر به دور دسته داس و داسش را بالا آورد  و من را به دیوار کوفت همین گونه مشتش را بیشتر می فشرد تا که به آستانه خفقان رسیدم. 

     به صورتی بر افروخته سرم داد زد که:

    -بیکار، بی سواد، بی شناسنامه، افراطی، جدید السلام دیکتاتور . بوق . بوق . بوق  مگه نگفته بودم که همه چی واس ماس یعنی ماس ماس یعنی کسی حق نداره با آزادی مت مخالف باشه و ما آزادیم که هر کاری دوستاشتیم بکنیم. گفتم یا نگفتم هان ...

    مگه نگفتم که هرکی با مخالف و دنبال غیرت و عزت و استقلال و این چرندیات باید بره جهنم گفتم یا نگفتم هان...


   بعد از این زهر چشم هولناک شروع کرد با  صدای خسته و آهسته و زمینه ای از لبخندی که کنایه از قلدری بود  مشتش را دور گردنم بازی بازی دادن و لب هایش را تیزی داسش را با شاهرگم و گونه اش را به گونه ام سایید و لب هایش را به گوش هایم نزدیک کرد و زمزمه کرد:

   -تازه یه روز نوبت زناتونم میرسه


***

    -آخ 

    -عجب خواب چندش آوری؛ یعنی تعبیرش چه می تواند باشد؟  

    صحنه ها کابوس ذهنم را زخم می کرد به دلم افتاد قرآن بخوانم تا زخمم شفا بگیرد. قرآن را باز کردم آیات قران


   إِذْ نَجَّیْنَاکُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَکُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ ۚ وَفِی ذَٰلِکُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَظِیمٌ ﴿٤٩


و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایی بخشیدیم؛ که همواره شما را به بدترین صورت آزار می‌دادند: پسران شما را سر می‌بریدند؛ و زنان شما را (برای کنیزی) زنده نگه می‌داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود. ( سوره بقره(۴۹))



    لوح خش گرفته دلم جلا گرفت و از آن خواندم  «ولا خوفٌ علیهم و لا یحزنون» و تفسیری به لوح دل نوشته شد

تصویر موسی در برابر فرعون و سامری و قارون و بلعم بائورا و سجده کنان به دگاهش افتادم و مستدعی که ما

 بنی اسرائیل نباشیم

و موسی که می گفتم:

   من اجازه نمیدهم بیگانگان بیایند با دانشمندان ما، با فرزندان برجسته و عزیز ملّت ایران که این دانش گسترده را به اینجا رسانده‌اند، بخواهند بنشینند حرف بزنند. در دنیا هیچ عاقلی اجازه نمیدهد، هیچ دولتی اجازه نمیدهد؛ دانشمندانشان را مخفی میکنند، نمیگذارند اسمهایشان را هم کسی بفهمد. دشمن پُررو و وقیح توقّع دارد اجازه بدهند راه را باز کنند و بیایند با دانشمندان ما، با اساتید ما، با محقّقین ما گفتگو کنند، مذاکره کنند. درباره‌ی چه؟ درباره‌ی یک پیشرفت اساسی بومی علمی در کشور. این اجازه مطلقاً داده نخواهد شد؛ 


این هسته ای دیگه چیچینه؟

بسم الله الرحمن الرحیم


   روی تخت پادشاهی نشسته بود و درباریان و وزرا گرداگرد تخت سلطان صاحب قران مظفرالدین شاه قاجار مشغول مملکت داری و سیاست ورزی. پیشکار دربار کاسه ای آورد که درون آن مایعی سیاه رنگ و غلیظ بود که بوی آن مشام حاضرین را می آزرد. پیشکار با رعایت ادب درباری رو با پادشاه کرد گفت:


مظفر الدین شاه


اعلی حضرتا نفت این است.

شاه انگشتش را درون کاسه کرد و سپس آن را دهانش گذاشت تا مزه اش کند.


این نفتی که می گفتند این است. ما که حالمان بهم خورد بدهیدش به انگلیسی ها برود...



    متن فوق یک داستان خیالی کمدی برای خنده نیست بلکه قصه تراژدی این مملکت برای گریه است. از این قبیل تراژدی ها در از زمانی که پدیده ای به نام استعمار بیرونی و استبداد درونی در کشور ما به هم گره خورد کم نیست. اگر قهرمان های مانند امیر کبیر، سید جمال، قائم مقام فراهانی و... و یا حرکت هایی مانند نهضت تحریم تنباکو، ملی شدن نفت و از این قبیل در تاریخ معاصر نبود تاریخ معاطر ما کتاب جز برای گریستن نبود.

    با پیروزی انقلاب اسلامی امید می رفت که دیگر از این اتفاقات خائنانه در بدنه حکومت قرار نگیرد اما انگار وطن فروشان را اگر از در بیرون کنیم از پنجره تو می آیند. اینبار اما نه  نفت بلکه قرار است تیشه در ریشه فناوری هسته که بزنند.در این چند روزه به طور مکرر خبری را شنیده ام که مانند دوباره ماندم که این یک کمدی ست یا یک تراژدی: «عضو فراکسیون مشارکت در مجلس ششم با بیان این که ایران نه منابع اولیه فعالیت هسته ای داشته و نه به علوم آن احاطه دارد، گفت:هیچکس در ایران نمی‌داند که ما به چه دلیلی به مسیر هسته‌ای شدن پا گذاشته‌ایم و این امر دقیقاً‌ مانند ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر است. »(+ و+) آری این بار هم یک کمدی تراژدیک بود. هم باید خندید به استدلال های فوق منطقی این حضرات هم باید گریست به سرگذشت غریب کشورمان.

   به نظر شما سخن«انرژی هسته دیگه چیه» یا «مردم گرسنه بجا کیک زرد نون می خوان» بیانات چه تیپ آدمی است. لبو فروش، راننده تاکسی، استاد تمام دانشگاه دارای تحصیلات خارجه. آری واقعیت اینس لبو فروش سرچهار راه و رانند تاکسی از حضرات تحصیلات خارجه ژرف اندیش تر و ملی گرا ترند. 


وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لایَعْلَمُونَ (١٣)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «ایمان آورید، همانگونه که (سایر) مردم ایمان آورده اند!». مى گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید اینها همان ابلهانند ولى نمى دانند! (١٣)

سوره مبارکه بقره آیه شریفه 13


   لزوم پاسداشت از این فناوری آنقدر واضح و مبرهن است که نیازی به اثبات فوائد آن برای پیشرفت ایران نیست. از این نشان به آن نشان که تمام کشورهای پیشرفته دارای این فناوری هستند، فناوری که انرژی هسته ای فقط یکی از کاربردهای حیاتی آن است. اما چگونه است که عده ای خودشان را به آن کوچه زده اند و منافع ملی شان را به اندکی می فروشند. خدا رحت کند جلال را که وقتی دید در میتینگ حزب توده مشغول فشار به دولت خود برای امتیاز به شوروی ست کمی با وجدان خودش خلوت کرد و بعد از عضویت در آن استعفا داد و از گناه خودش توبه ای کاش که کمی از وجدان او هم در این حضرات وجود داشت.


برای سه گروه سه سفارش است:

1-     وطن فروشان بیگانه پرست: به تاریخ بنگرید و ببینید که پیشینیان شما از شما بیشتر به وطن خیانت و به بیگانان خدمت کردند چه سرگذشتی داشتند.

 ای آقایان زیبایی کلام و شیرزاد مشکل شما ندانستن نیست بلکه نخواستن دانستن است. مشکلتان این است که دشمن را بیشتر از دوست دوست دارید.

وجدان وجدان وجدان

 

2-     مذاکره کنندگان و دولت مردان: فرمایش مقام عظمای ولایت برای ما فصل الخطاب است ما به شما اعتماد داریم ولی از حیث«تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» گوییم که که فریب هوای نفس و شیاطین جن و انس را نخورید و هاشا که منافع این ملت را به اندکی بفروشید. باشد که تا ابد از ایستادگی شما در تاریخ یاد کنند نه مانند وطن فروشان ترکمن چای هسته ای و دارسی.


3-    امت حزب الله و خدا پرستان وطن دوست: اگر نا آگاهی مردم نبود نه ترکمنچای امضا می شد، نه گلستان، نه رویتر و انحصار تنباکو، نه دارسی، نه نوزده نوزده و... بر ما باد آگاهی مردم  و سیانت از حق.

خدا پرستی یا کدخدا پرستی

بسم الله الرحمن الرحیم


    رئیس جمهور گفت: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز   می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک   کشور در برابر ۶ قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند، به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است.

    به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور صبح امروز در هشتمین همایش ملی نخبگان ...

    ...وی ادامه داد: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک کشور در برابر 6 قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند و قدرت چانه‌زنی سیاسی دارند به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است ما به امید خداوند در تمام صحنه‌ها پیروز خواهیم بود، اگر تلاش، جهاد و خودباوری در کنار ما باشد.

    بهتر است که سخنان عالی جناب در پاسخ به کسانی که می گویند مذاکرات هیچ دستاوردی نداشته را در یک جمله خلاصه کنیم: «همین که 6 قدرت بزرگ (بخوانید 6 خداوندگار عالی جناب) ما را آدم حساب کرده اند و گذاشته اند سر یک میز در محضرشان آبنبات مورد علاقه مان را لیس بزنیم بزرگترین دستاورد است البته برای کسانی که مانند ما مومن به خداوندگاری کدخدا باشند.»

آری در منطق معتدلین واقع گرای عاقل، عشق به کد خدا چنین است.


آیه شریفه 165 سوره مبارکه بقره


و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب (165)
اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب و تقطعت بهم الاءسباب (166)
و قال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرامنهم کما تبرءو امنا کذلک یریهم الله اعملهم حسرت علیهم و ما هم بخارجین من النار (167)


ترجمه :


  بعضى از مردم معبودهائى غیر از خداوند، براى خود انتخاب    مى کنند، و آنها را همچون خدا دوست مى دارند، اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان) شدیدتر است ، و آنها که ستم کردند (و معبودى غیر خدا برگزیدند) هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت به دست خدا است ، و او داراى مجازات شدید است (نه معبودهاى خیالى که از آنها مى هراسند).
  در آن هنگام رهبران (و معبودهاى انسانى و شیطانى ) از پیروان خود بیزارى مى جویند و کیفر خدا را مشاهده مى کنند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود.
  و (در این موقع ) پیروان مى گویند کاش بار دیگر ما به دنیا برمى گشتیم تا از این پیشوایان گمراه بیزارى جوئیم آنچنان که آنها امروز از ما بیزارى جستند (آرى ) این چنین خداوند اعمال آنها را بصورت حسرتزائى به آنها نشان مى دهد و هرگز از آتش (دوزخ ) خارج نخواهند شد.



   به یاد آورید هنگامه انتخابات را که حجم عظیمی از ضد تبلیغات را علیه سعید جلیلی که با چه دلائل و بیناتی  ارائه می کردند. البته بهتر است بگویم علیه تفکر و اندیشه ایشان. حتما شما هم به مانند من گزاره هایی مانند «مذاکرات جای واقع بینی ست» را به کرات از والهین تمدن غرب و آمریکا شنیده اید. آنها واقع گرا هستند و ما افراطی های آرمان گرا. آنها عاقلین خردورز هستند و ما هم مجانین عاشق پیشه. ولی حال یکی از این مجانین می خواهد چند سوال از عاقلین بپرسد. همان عاقلینی که تخصص گرا هستند نه ایدئولوژی فقط گاهی وقت ها معدن را با دره اشتباه می گیرند ! همان عاقلینی تخصصشان مذاکره است و دیپلماسی را عرصه اندیشه های ایدئولوژی نمی دانند فقط گه گاهی یک کارشناس هسته ای را نفر دوم فرانسه تشخیص می دهند !

   با کدام منطق عاقلانه ای نشستن پای یک میز با قدرت های بزرگ یک پیروزی ست؟

   آیا هدف از  مذاکره جز گرفتن امتیاز و به دست آوردن منافع ملی ست؟

   کدام استراتژی در مقابل آنها باعث شده ست که به قول شما به استدلال شما گوش دهند؟

   حرفهای عاشقانه شما با کدام منطق و عقل سلیم بشری قابل جمع است؟ طوری درباره این کدخدا صحبت می کنید که گویی خدا یا چیزی برتر از اوست. در منطق شما جملاتی که عرفا در مورد باری تعالی را می گویند در مورد این کدخدا گفته می شود. این که با او صحبت کردن یک افتخار است !

   ولی عقل مجانین و حاشیه نشینانی که شما بیکار و بی سوادشان می خوانید و آنها را موجب آسیبها و کاستی ها می خوانید به شما اینگونه پاسخ می دهد:


آیه 23 سوره مبارکه یس


و جاء من اقصا المدینة رجل یسعى قال یقوم اتبعوا المرسلین (20)
اتبعوا من لا یسلکم اجرا و هم مهتدون (21)
و ما لى لا اعبد الذى فطرنى و الیه ترجعون (22)
ء اتخذ من دونه ءالهة ان یردن الرحمن بضر لا تغن عنى شفاعتهم شیا و لا ینقذون (23)
انى اذا لفى ضلال مبین (24)
انى ءامنت بربکم فاسمعون (25)
قیل ادخل الجنة قال یلیت قومى یعلمون (26)
بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین (27)
و ما انزلنا على قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین (28)
ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون (29)
یحسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن (30)


ترجمه :

 مردى (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت : اى قوم من ! از فرستادگان خدا پیروى کنید.
 

از کسانى پیروى کنید که از شما اجرى نمى خواهند و خود هدایت یافته اند.
 

من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است ؟ و همگى به سوى او بازگشت مى کنید.
 

آیا غیر از او معبودانى را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.
 

اگر چنین کنم من در گمراهى آشکارى خواهم بود.

(به همین دلیل ) من به پروردگارتان ایمان آوردم ، به سخنان من گوش فرا دهید.

)سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ایکاش قوم من مى دانستند.
 

که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است .
 

ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکرى از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.
 

فقط یک صیحه آسمانى بود! ناگهان همگى خاموش شدند!!
 

افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء مى کردند.

سوره مبارکه یس آیات شریفه20-30