افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

خدا پرستی یا کدخدا پرستی

بسم الله الرحمن الرحیم


    رئیس جمهور گفت: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز   می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک   کشور در برابر ۶ قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند، به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است.

    به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور صبح امروز در هشتمین همایش ملی نخبگان ...

    ...وی ادامه داد: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک کشور در برابر 6 قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند و قدرت چانه‌زنی سیاسی دارند به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است ما به امید خداوند در تمام صحنه‌ها پیروز خواهیم بود، اگر تلاش، جهاد و خودباوری در کنار ما باشد.

    بهتر است که سخنان عالی جناب در پاسخ به کسانی که می گویند مذاکرات هیچ دستاوردی نداشته را در یک جمله خلاصه کنیم: «همین که 6 قدرت بزرگ (بخوانید 6 خداوندگار عالی جناب) ما را آدم حساب کرده اند و گذاشته اند سر یک میز در محضرشان آبنبات مورد علاقه مان را لیس بزنیم بزرگترین دستاورد است البته برای کسانی که مانند ما مومن به خداوندگاری کدخدا باشند.»

آری در منطق معتدلین واقع گرای عاقل، عشق به کد خدا چنین است.


آیه شریفه 165 سوره مبارکه بقره


و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب (165)
اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب و تقطعت بهم الاءسباب (166)
و قال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرامنهم کما تبرءو امنا کذلک یریهم الله اعملهم حسرت علیهم و ما هم بخارجین من النار (167)


ترجمه :


  بعضى از مردم معبودهائى غیر از خداوند، براى خود انتخاب    مى کنند، و آنها را همچون خدا دوست مى دارند، اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان) شدیدتر است ، و آنها که ستم کردند (و معبودى غیر خدا برگزیدند) هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت به دست خدا است ، و او داراى مجازات شدید است (نه معبودهاى خیالى که از آنها مى هراسند).
  در آن هنگام رهبران (و معبودهاى انسانى و شیطانى ) از پیروان خود بیزارى مى جویند و کیفر خدا را مشاهده مى کنند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود.
  و (در این موقع ) پیروان مى گویند کاش بار دیگر ما به دنیا برمى گشتیم تا از این پیشوایان گمراه بیزارى جوئیم آنچنان که آنها امروز از ما بیزارى جستند (آرى ) این چنین خداوند اعمال آنها را بصورت حسرتزائى به آنها نشان مى دهد و هرگز از آتش (دوزخ ) خارج نخواهند شد.



   به یاد آورید هنگامه انتخابات را که حجم عظیمی از ضد تبلیغات را علیه سعید جلیلی که با چه دلائل و بیناتی  ارائه می کردند. البته بهتر است بگویم علیه تفکر و اندیشه ایشان. حتما شما هم به مانند من گزاره هایی مانند «مذاکرات جای واقع بینی ست» را به کرات از والهین تمدن غرب و آمریکا شنیده اید. آنها واقع گرا هستند و ما افراطی های آرمان گرا. آنها عاقلین خردورز هستند و ما هم مجانین عاشق پیشه. ولی حال یکی از این مجانین می خواهد چند سوال از عاقلین بپرسد. همان عاقلینی که تخصص گرا هستند نه ایدئولوژی فقط گاهی وقت ها معدن را با دره اشتباه می گیرند ! همان عاقلینی تخصصشان مذاکره است و دیپلماسی را عرصه اندیشه های ایدئولوژی نمی دانند فقط گه گاهی یک کارشناس هسته ای را نفر دوم فرانسه تشخیص می دهند !

   با کدام منطق عاقلانه ای نشستن پای یک میز با قدرت های بزرگ یک پیروزی ست؟

   آیا هدف از  مذاکره جز گرفتن امتیاز و به دست آوردن منافع ملی ست؟

   کدام استراتژی در مقابل آنها باعث شده ست که به قول شما به استدلال شما گوش دهند؟

   حرفهای عاشقانه شما با کدام منطق و عقل سلیم بشری قابل جمع است؟ طوری درباره این کدخدا صحبت می کنید که گویی خدا یا چیزی برتر از اوست. در منطق شما جملاتی که عرفا در مورد باری تعالی را می گویند در مورد این کدخدا گفته می شود. این که با او صحبت کردن یک افتخار است !

   ولی عقل مجانین و حاشیه نشینانی که شما بیکار و بی سوادشان می خوانید و آنها را موجب آسیبها و کاستی ها می خوانید به شما اینگونه پاسخ می دهد:


آیه 23 سوره مبارکه یس


و جاء من اقصا المدینة رجل یسعى قال یقوم اتبعوا المرسلین (20)
اتبعوا من لا یسلکم اجرا و هم مهتدون (21)
و ما لى لا اعبد الذى فطرنى و الیه ترجعون (22)
ء اتخذ من دونه ءالهة ان یردن الرحمن بضر لا تغن عنى شفاعتهم شیا و لا ینقذون (23)
انى اذا لفى ضلال مبین (24)
انى ءامنت بربکم فاسمعون (25)
قیل ادخل الجنة قال یلیت قومى یعلمون (26)
بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین (27)
و ما انزلنا على قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین (28)
ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون (29)
یحسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن (30)


ترجمه :

 مردى (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت : اى قوم من ! از فرستادگان خدا پیروى کنید.
 

از کسانى پیروى کنید که از شما اجرى نمى خواهند و خود هدایت یافته اند.
 

من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است ؟ و همگى به سوى او بازگشت مى کنید.
 

آیا غیر از او معبودانى را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.
 

اگر چنین کنم من در گمراهى آشکارى خواهم بود.

(به همین دلیل ) من به پروردگارتان ایمان آوردم ، به سخنان من گوش فرا دهید.

)سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ایکاش قوم من مى دانستند.
 

که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است .
 

ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکرى از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.
 

فقط یک صیحه آسمانى بود! ناگهان همگى خاموش شدند!!
 

افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء مى کردند.

سوره مبارکه یس آیات شریفه20-30


روشنفکر صلح طلب

بسم الله الرحمن الرحیم

اروپای قرن نوزده میلادی؛ تقریبا این قرن آغاز ظهور شخصیت های مرجع اروپایی بود که به نوعی (البته نه در تعریف دقیق آکادمیکی) به عنوان روشنفکران از آنها یاد می شد. در برخی موارد جایگاه این افراد در اذهان جهان سومی ها جایگاه پیامبر گونه بود.






حالا دیگر اروپا صاحب همه جهان شده بود و برای حفظ آن نیاز به سلطه هژمونیک داشت و این سلطه توسط همین گروه اعمال می شد.



کارل مارکسپیکاسو


از آگاست کنت و کارل مارکس فیلسوف گرفته تا تلستوی رمان نویس شخصیت هایی که اینبار نه با گلوله و باروت بلکه با کاغذ و مرکب به مردم عقب مانده جهان سوم عرضه می شدند. شخصیت های که نه بر تن و بازو بلکه در اذهان عقب مانده جهان سومی نفوذ می کردند.

این سیر گذشت و در سده هجده میلادی اروپا جهان را به جنگ کشاند. خونین ترین جنگ بشری که حاصل به اصطلاح مدرنیسم اروپایی بود. جنگی که مردم بی طرف برای طرف های قدرت طلب به خاک و خون کشیده شدند.


این جا بود که حس ضد جنگ در عمق وجود برخی از اروپاییان رسوخ کرده بود. البته این حس برای یکی از این طرف ها خیلی خوب بود، برای طرف پیروز. تا دیگر کسی به سرش نزند که به خط قرمز قدرت پیروز نزدیک شود و با براه انداختن جنگی دیگر نظم موجود را برهم زند.

در این مقطع موجی از آثار ضد جنگ توسط غالبا نویسنده های اروپایی در سطح جهانی تولید شد. هنرمندانی در رشته های مختلف به تولید آثار ضد جنگ پرداختند نقاشی، موسیقی، رمان و... . این آثار به همراه پدید آورندگانشان جریانی نخبه در سطح هنرمندان و برخی از شخصیت های دانشگاهی براه انداختند. همچنین در کنار آنها سازمان ها و گروه های مردم نهاد بین المللی نیز بوجود آمد که در سراسر جهان فعالیت های به اصطلاح بشر دوستانه و صلح طلبانه انجام می دادند. کشورهای در حال توسعه نیز از این رویه پیروی کردند. در این کشورها هنرمندان و نخبگانی پیدا شدند که به تقلید کورکورانه از اروپاییان پرداختند و سعی کردند که کاریکاتوری از آنها تبدیل شوند.

در مزایا این جریان برای طرف پیروز حرف های بیشماری می توان زد ولی به اختصار اشاره ای کلی به آن می کنیم. برای درک مزایای آنها برای صاحبان قدرت. به برخی از ویژگی های آنها اشاره مختصر می اندازیم.

شاکله کلی این جریان نه هنر، نه صلح طلبی، نه انسان دوستی و نه هیچ چیز دیگر بلکه شاکله و شناسنامه این جریان «ابتذال» است. البته هستند کسانی که حقیقتا برای صلح و ریشه کنی فساد در جهان تلاش می کنند ولی منظور ما از این جریان همان جریان های روشنفکری شناسنامه داری ست که مورد حمایت مادی و معنوی صاحبان قدرت می باشد.

آنچه در رفتارشناسی این جریان بوضوح روشن است ابتذال فاحش اخلاقی ست. البته خیلی نمی شود این مسئله بیان کرد. فقط همین بسنده می کند که از فلاسفه گرفته تا سینماگران این جریان دچار انحراف اخلاقی فاحشی می باشند که بیشتر از این نمی شود در این زمینه توضیح داد.

نکته دوم درمورد این گروه وابستگی اقتصادی ست. این گروه علی رقم ظاهر منتقدانه ای که به حکومت ها دارند از لحاظ اقتصادی به آنها وابسته هستند.

نکته دیگر علاقه جنون وار این گروه به خود نمایی و مصلح نشان دادن خود است. این ویژگی باعث هرچه دور تر شدن آنها از مردم شده است.

در قرآن به زیبایی چهره آنها ترسیم شده است:


بقره 11



بقره 12



و هنگامى که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید!» مى گویند: «ما فقط اصلاح کننده ایم»! (١١)
آگاه باشید! اینها همان مفسدانند; ولى نمى فهمند. (١٢)


حال به پرسش اصلی بحث می رسیم؛ وجود همچین گروه انگل صفتی برای صاحبان قدرت چه سودی دارد؟

آیا حس ضد جنگ به ظهور در مردم آسیب دیده از جنگ نشأت گرفته از فطرت آنها بود یا هدایت روشنفکران؟  

طبیعی ست هر انسانی با عقل و فطرت انسانی خود از وقتی ویرانی جنگی که برای او سودی نداشته را می بیند از آن متنفر می شود.

اما این تنفر مردم را در مقابل چه گروهی قرار می دهد؟

مردم که می بینند صاحبان قدرت ها برای جاه طلبی های بی حد مرز خود جنگی براه انداخته اند که جز ضرر چیزی برای آنها نداشته از چه کسانی متنفر می شوند؟

در اینجاست که احتیاج به روشنفکران برای صاحبان قدرت از نان شب واجب تر است.

اگر این امواج اجتماعی فطری در مسیر طبیعی و عقلانی خود پیش روند چه اتفاقی می افتد؟

راه مقابله با این امواج و یا بهتر بگوییم چگونه می شود بر روی این امواج «موج سواری» کرد؟

عده ای از اشخاص منزوی با هدایت  مستمری دهندگانشان خود را به عنوان نماد این امواج معرفی می کردند و از طریق حمایت های معنوی صاحبان قدرت برآن شدند تا هر رقیبی را از صحنه به درکنند.

اما در ایران

جریان روشنفکری در ایران ریشه در افراد عیاش و دائم الخمری ست که با وابستگی به درباری قجری به بهانه های مختلف راهی اروپا شدند. عیش و نوش ها و میگساری در میکده های اروپایی آنها را مسخ تمدن غربی کرد. این جریان به محض ورود به ایران مروج غرب پرستی شدند به طوری که مهم نبود که اروپاییان چه می گفتند بلکه مهم آن بود که آنها می گفتند. در این صورت هر چه از غرب می رسید برای آنها وحی منزل بود.

با نفوذ که این جریان در دربار داشت کمک قدرت را بدست گرفت شروع به گفتمان سازی کرد.

این عقبه جریان هنری بود که در اواخر سلطنت پهلوی زیر چتر ملکه فاسده این حکومت به موج نو تبدیل شد و سعی کردند خود را به عنوان طلایه داران ارزش های انسانی و صلح معرفی کنند.

متأسفانه این جریان پس از انقلاب ابتدا سالوسانه خود را در صفوف انقلاب جای داد ولی امروز دیگر پرده از چهره برداشته است.

همین چند روز پیش یکی از همین ایادی از سر حسادت به حاتمی کیا گفته بود:« من از ارزش‌های انسانی صحبت می‌کردم و تو جوان‌ها را دعوت به جنگی می‌کردی که هیچ مفهومی نداشت.»

کسی که از تمدنی دفاع می کند که در یک لحظه صد ها هزار نفر را در هیروشیما و ناکازوکی کشت از ارزش های انسانی و جنگی بی مفهوم صحبت می کند.

تأثیر این جریان در مردم کشوری مانند ایران بسیار اندک بوده است و مهم ترین خاصیت این جریان همین لوده کردن ارزش های انسانی می باشد. وقتی فساد طلبی را در نظر مردم صلح طلبی معرفی کنند باعث لوث شدن صلح و اصلاح در نظر عموم می شود.

بعدا راجع به انواع حمایت های مادی و معنوی غرب از این جریان بحث خواهیم کرد ولی آنچه مهم اخذ رویکرد افشا گران توسط جریان های شریف و اصیل نسبت به اینها می باشد.

چرا علامه مصباح

بسم الله الرحمن الرحیم

    یونس ابن یعقوب – یکی از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) - نقل می‌کند که:

    نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اهل شام پیش حضرت آمد و گفت: من علم کلام و فقه و فرائض(1) می‌دانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده‌ام.

    امام به من گفتند: بیرون برو و هر کس از متکلمین را دیدی بیاور.

    ... حمران ابن اعین، احول، هشام ابن سالم و قیس ابن ماصر، که همه متکلم و از اصحاب امام بودند، در خیمه حاضر شدند. پس از مدتی هشام بن حکم نیز وارد شد. هشام در آغاز جوانی بود و همه اصحاب از او بزرگتر بودند. امام صادق (علیه السلام) او را به نزد خویش دعوت کردند و برایش جا باز نمودند و فرمودند: هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست...

     از حسن بن ابراهیم از یونس بن یعقوب روایت مى‏کند که: در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جماعتى از اصحاب بودند که از آنجمله حمران بن أعین و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طیّار و جماعتى که در میان آنان جوانى برومند بنام هِشام بن حَکَم [1] بود.

    حضرت به هشام بن حکم فرمودند اى هشام! آیا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مکالمه‏اى که بین تو و بین عمرو بن عبید واقع شد؟

    هشام گفت: یا بن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست که من در مقابل شما لب بگشایم، و مناظره خود را باز گویم، من از شما حیا مى‏کنم و در پیشگاه شما زبان من قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.

    حضرت فرمودند: زمانیکه شما را به کارى امر نمودیم باید بجا آورید!

    هشام در این حال لب به سخن گشود و گفت داستان عَمرو بن عُبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد؛ براى ملاقات و مناظره با او حرکت نموده و به بصره وارد شدم...

 

    تجسیم به‌معنای اطلاق جسم بر خالق هستی، یکی از مفاهیم جنجالی کلام اسلامی است. در باب پیشینة تاریخی تجسیم و نفوذ اندیشه‌هایی از این دست باید گفت تجسیم در اندیشة فرق دیگر مجال بروز و ظهور بیشتری داشته است، اما معتزلیان نخستین به هشام‌بن حکم، متکلم بزرگ عصر امامت نسبت تجسیم داده‌اند. این نسبت کانون توجه فرق‌نگاران غیرشیعی و نیز برخی محدثان شیعی قرار گرفته و آن را در آثار خود آورده‌اند. باتوجه به نوشته‌ها و آثار و مباحثات پیشین کلامی، باید معتزله را نخستین نسبت‌دهندگان دانست. در علل و چرایی این نسبت، برخی محققان به انگیزه‌ها و رقابت و کینه‌جویی معتزله اشاره کرده‌اند. ادعای معتزله علاوه بر منابع غیرشیعی، بر آثار شیعی نیز اثر گذاشته است. پیامد این نسبت را می‌باید ابهام در شخصیت هشام شمرد. برای نمونه دست‌کم بیش از پنج روایت در اصول کافی و روایاتی در ‌توحید صدوق و رجال کشی، در زمینة نسبت تجسیم به هشام وارد شده است. دربارة هشام کمتر نوشته و یا پژوهشی را می‌توان یافت که به اثبات و یا نفی این موضوع نپردازد.

منبع: نقش معتزله در تخریب شخصیت هشام ابن حکم و نسبت دادن تجسیم به او و تأثیرآن بر محدثان شیعی



    بعد از دوران سازندگی که اداره کشور به دست لیبرال های غرب زده افتاده بود این بار دیگر نوبت به آن رسید که انقلاب را از ریشه بزنند و آن هم با استحاله ایدئولوژیک نظام. انقلاب رفرمیستی که در اتحادیه جماهیر شوروی افتاد خوابی بود که برای جمهوری اسلامی نیز دیده شد. اصلاح طلبی نه به معنی اصلاح نواقص اجرایی و ساختاری نظام بلکه به معنای اصلاح ایدئولوژی نظام یعنی «ولایت فقیه».

  علی رقم همه برنامه ریزی های منسجم و حساب شده طراحان نقشه آنها به ثمر ننشست. فقط به یک دلیل «هوشیاری رهبر انقلاب».


مقام معظم رهبری



  طراحان به خیال خود همه را در غفلت می دیدند غافل از این که رهبر انقلاب همه نقشه های آنها را رصد می کرد و اقدامات متناسبی انجام دادند. البته با مقایسه توان و پشتکار طراحان و از این طرف حجم کمی مدافعان انقلاب اسلامی می شود عبور از و بلکه پیروزی در این کارزار را چیزی شبیه معجزه توصیف کرد.


   در این مقطع آن کس که به فریاد «أین عمار» رهبری پاسخ داد «علامه مصباح یزدی » بود. تقریبا از این  زمان بود که علامه مصباح به عنوان یک شاخص در بین نیروهای فکری درآمد. با حمایت های و تعریف و تمجید رهبری از ایشان و همچنین میدان داری شاگردان ایشان در بین نیروهای طرفدار ولایت فقیه و از طرف دیگر توهین و تخریب های مکرر بعلاوه ترور شخصیت سنگین ایشان از سوی عناصر جبهه مقابل «رایة السلام» انقلاب ما شناخته شد.



علامه مصباح یزدی



علامه مصباح یزدی



   پرسش این است که نقش حضرت علامه در انقلاب ما چیست؟ به عبارت دیگر دلیل این جبهه بندی بر سر ایشان چیست؟ زیرا ایشان از طرفی توجه رهبر انقلاب را به خود جلب کرده است و از طرفی دشمنی اغیار.

   پاسخ این پرسش را می توان از سیره رفتار امام صادق (علیه السلام) نسبت به جناب «هشام ابن حکم» دریافت. یک متکلم که کم سن و سال ترین شاگرد است بیشترین احترامات را از جانب حضرت متوجه می شود. آری یک متکلم یعنی کسی که مفاهیم وحیانی و معرفتی دینی را به صورت عقلی اثبات می کند و سپس آن را به صورت گفتمانی در بین توده ها منتشر می کند. سیره رفتاری امام صادق (علیه السلام) نه از روی تعارف های قراردادی رایج بین ما بلکه نمایان گر معیار دینی ست. رفتار ایشان به هر کس نشان از اهمیت جایگاه شخصی و نوعی وی در دین دارد.

   شخصیت های به مانند جناب هشام و علامه مصباح هیچگاه از تیغ تیز حسادت ها و کینه ها مصون نمی مانند. دشمن بخوبی می داند که برخورد سخت با اینگونه شخصیت ها نتها موجب کاستی از شأن منزلت و نفوذ کلام آنها نمی شود بلکه موجب رسوایی خودش می گردد. به همین دلیل به ترور شخصیت روی می آورد. خیلی پیش تر از امثال هاشمی رفسنجانی بودند گروههای منسجمی که شب روز به تخریب ایشان می پرداختند ولی« و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک على کل شى ء قدیر» (آل عمران 26)