افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

منتظری و کله پاچه

بسم الله الرحمن الرحیم

   استاد اخلاق ما چند سال پیش که درس شرح دعای مکارم اخلاق صحیفه سجادیه را داشت وقتی به فراز « و اجعل اوسع رزقک علی اذا کبرت »[در بزرگسالی برای من وسعت رزق قرار بده] که رسید این چنین شرح داد:

  ادعیه دعای مکارم اخلاق نه فقط دعا بلکه نشان دهنده راه رسم زندگی ست برای مثال بر طبق این فراز من باید طوری زندگی کنم، طوری در جوانی به سر کنم که در پیری وسعت رزق داشته باشم.

   طوری ابتدای مسیر را طی کنم که به  انتها برسم.

   این مسئله هم اقتصادیست یعنی دخل و خرجم را طوری ببندم که در پیری صاحب مکنت باشم. وهم در مسائل دیگر مانند سلامتی یعنی در جوانی طوری غذا بخرم، کار و ورزش و استراحت کنم که در پیری هم سلامتی داشته باشم و...

   همه این مسئله را می توان در ذیل عنوان« عقل معاش » قرار داد، که از ملزومات زندگی دینیست.

   استاد ما طبق رویه غالب پس از تفسیر به بیان مصداق های حقیقی و اتفاق افتاده می پرداخت که این جا بود که خاطره منتظری و کله پاچه را در شرح « عقل معاش » تعریف کرد:

  برای مثال خاطرم هست که مرحوم آقای منتظری(حالا کاری به مسائل دیگرش ندارم) برای ما تعریف می کرد

   در دوران طلبگی سر برج که شهریه ام را می گرفت می رفتم همان روز یک دست کله پاچه می زدم که بیش از نیمی از شهریه ام می شد بعد از آنهم تا آخر ماه به بدبختی می افتم.

منتظری و کله پاچه

  بعد استاد ما می فرمود: من از همان موقع که این آقا چنین خاطره ای را با لذت تعریف می کرد فهمیدم که جدای از همه مسائل سیاسی این آدم بی عقل است و آدم بی عقل هم آخر خودش را به هلاکت می رساند.

   البته جای شکر دارد که سرنوشت کشور به دست چنین آدمی نیافتاد.

پ ن :

   استاد ما اعلم در فلسفه و علوم عقلیست ولی از شهرت گریزان است و من هم از بردن نامش معذورم.

   نقل قولها هم با تلخیص و به مضمون است

بدحجابی یا جنون بدن نمایی



  
  
    
   بسم الله الرحمن الرحیم
   
    عده ای در کافه ای نشسته اند و تعطیلات آخر هفته را به خنده و مستی مراوادات دوستانه می گذرانند که کرگدنی از مقابل دیدگانشان می گذرد.
    عبور کرگدن از میانه شهر برای چند لحظه باعث تعجب شهروندان مشغول خوشگذرانی می شود ولی پس از آن دوباره به خوشگذرانی و زندگی عادی خود بر می گردند. 
   سپس متوجه می شوند که آن کرگدن یکی از اهلی شهر بوده که مسخ شده است ولی باز هم بی دغدغه به زندگی عادی خود ادامه می دهند سپس متوجه می شوند که دیگران نیز دارند به کرگدن تبدیل می شوند ولی باز هم کسی کاری نمی کند و آخرین افراد نیز کرگدن شدن را امری طبیعی می شمارند.
    در آخر این داستان البته قهرمانی هست که تا آخر هم انسان می ماند و از شرافت و کرامت انسانی دفاع می کند.
این خلاصه نمایشنامه کرگدن اثر اوژن یونسکو بود که خلاصه حرف ما در مورد وضع حجاب زنان امروز ایران و بالاخص تهران است.
کرگدن

    پوشش امروز زنان ما دیگر بدحجابی نیست بلکه جنون بدن نمایی ست. 
   عده هم دیوانه وار خود را به خواب زده اند و مشغول زندگی عادی خود هستند ولی نمی بینند که این بیماری بدن نمایی و چگونه در حال پاره پاره کردن تار و پود جامعه ماست.
    همان هایی که نمی بینند که کشوری با سرانه ایران چقدر ارز صرف واردات لوازم آرایشی می کند. در حالی که ثروتمند ترین کشورها و حتی ولنگارترین کشورها با جمعیتی چند برابر ایران چنین هزینه برای آرایش زنانشان نمی کنند.
همان هایی که نمی بینند پردرآمد ترین مشاغل پزشک جزاحی زیبایست. در حالی که کشورهای توسعه یافته پژوهشگران پزشکی پر درآمد ترین های هستند.
     همان ها که نمی بینند پوشش زنهای عادی ما از پوشش پورن استارها و بدکاره های غربی نیز بدتر است. کما این که بیاد دارم وقتی برای سریال کیمیا بازیگر دختر فرانسوی به ایران آمد وضعیت حجاب و پوشش به مراتب از هنرپیشه ها و کلا عوامل تولید سریال به مراتب بهتر بود.
     و نشان دیگر نیز همان پورن استار آمریکایی که عکس با حجابش در تهران از بسیاری از زنان عادی تهران بهتر بود.
بدبختی این مسئله اینجاست که هیچ کس این مشکل را نمی بیند هر وقت هم دلسوزی هشداری می دهد عده با مقایسه ای شیطانی با مفاسد اقتصادی از آن دفاع می کنند.
    
    بدبختانه تر کسانی که بدن نمایی را حق زن می دانند.
    کسانی که استفاده زن از جاذبه جنسی اش را یک امتیاز برای او به حساب می آورند و مرتب خناسانه در گوشش وسوسه می کنند که راه پیشرفت هر زن استفاده از جذابیت جنسی اش هست.
    و آنها که بازیگران سینما را به عنوان افراد موفق نشان دختران ما می دهند و رمز موفقیتشان را بی حیایی و بدن نمایی معرفی می کنند.
   و راهی که زن را در مسیر نون خوردن از غریضه مردان قرار می دهد و سرمایه داران را آزاد در استفاده از این قدرتشان.
 
    و حال این ره که ما می رویم به کجاست؟
   
   استمنا کودکان دبستانی و سرد مجازی جنسی آنها در بزرگسالی

   زنان و دخترانی که تنها هنر و مشغله شان بزک کردن بدن نمایی در خیابانهاست.

   گویا کمال یک زن در هر چه شهوت انگیزتر بودنش است.
   
   تجاوزهای جنون آمیز و حتی همین اخیر جنایت و تجاوز یک پسر شانزده-هفده ساله به یک دختر بچه.

   جنسی شدن فضایی جامعه، مدرسه، دانشگاه، هنر و... به تبع آن دوری از علم و ارزش های حقیقی.
  
   
    بدتر از همه اینها و خیلی بدتر از همه اینها آسیب شدید به نهاد خانواده.
 
   طبق مقام ناجا یکی از پنج دلیل اصلی پرونده هاق قتل سال پیش، شوهرکشی های پس از خیانت بوده است.
آمارهای طلاق های رسمی و طلاق های عاطفی
   دختران ترشیده و پیر پسرانی که به تجرد قطعی رسیده اند
   نمی دانم تا حالا سریالی در تلویزیون ساخته شده که غیرت را تمسخر نکند؟ سینما و ماهواره هم جای خود.
   نشریات و کتاب ها و قلم های بی دغدغه و کثیف هم که چه بگویم.
   
   و شِقشِقَةٌ هدرت ثمّ قرّت