افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آرمان گرایی» ثبت شده است

احساسات و واقعیت

بسم الله الرحمن الرحیم

     امروز 36 سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته و دیگر دوران احساسات سپری شده و باید واقعیات را تبیین کنیم تا جامعه ما بداند که در دنیا چه خبر است و چگونه باید با دنیا تعامل کنیم.  کیهان 17 تیر 94

    احتجاجات مختلفی در طول تاریخ بین معتقدین به مکتب انبیا ابراهیمی و ملحدین شده است. آقای فریدون از شروع روی کار آمدنش تا به امروز تقریبا به فاصله چند هفته در میان یکی از این مغلطه ها را در مقابل جریان انقلابی علم می کند. من قصد پاسخ به حرف این شخص را ندارم آن دلیل که می دانم او نه اولین و نه آخرین کسی ست که این استدلال را در مقابل جریان معتقد به غیب استفاده می کند حال استدلال طرف مقابل چیست؟  

    تضاد عقل و ایمان به غیب  احتجاجی به بلندای تقابل خداباوران و خدا نا باوران؛

   پیامبران افراد احساسی به دور از عقل هستند که ما را هم دعوت به اخذ تصمیمات و باورهای احساسی و بدون فکر می کنند. در حالی که ما با اندیشه و عقل و بر مبنای واقعیات زندگی می کنیم. ما فقط به آنچه که با دو چشم ببینیم و با دو دست لمس یا با دوگوش بشنویم ایمان داریم. یک روز صحبت از وجود خداست. بعد قیامت و فرشتگان و حال صحبت از وحی و وعده و وعید الهی ست.

    اگر وحی بود باید بر ما نازل می شد و ما آن را می شنویم و چون بما وحی نمی شود پس انبیا دروغ گو و شریعتشان باطل است.

   آن دروغ گویان که با احساسات مردم عوام را فریب می دهند و مشتی دیوانه بی عقل را دور خود جمع کرده اند در بعد اجتماعی کارهای احمقانه ای انجام دهند. یکی به نام نوح وسط بیابان کشتی می سازد و پیرو او ابراهیم در برابر یک قوم می ایستد فرزندش یوسف زندان را به زلیخا ترجیح می دهد و فرزند او موسی در برابر فرعون می ایستد. برادر زاده اش محمد از مقاومت در مقابل کفار صحبت می کند و مریدش علی هم که دائم الجهاد است و آسایش برای ما نگذاشته است.

   بعد از چندی که نفس راحتی کشیدیم باز یکی از فرزندانشان به نام خمینی خودش را مبعوث کرد. اول با شاه در افتاد بعد صدام شوروی آمریکا. حالا هم نوبت سید علی شده و دار دسته عوامش که بجای عقل و مشاهده واقعیات بر مبنای احساسات و خیالبافی هایی که اسلافش گفته اند دم از نصرت الهی و تمدن اسلامی و مهدی و... می زنند.

   خلاصه ای از استدلال خداناباوران چنین هست حال پاسخ دین و اهل ایمان چیست؟

    قرآن بهترین منبع برای آگاهی از موضع خدا و پیمبر در هر مورد هست، اتفاقا به دلیل اهمیتی که این بحث دارد قرآن در بصورت متواتر به آن پرداخته هست که خلاصه از آن را به نظر می رسانم.

   توجه داشته باشید که احساساتی در زبان عربی تقربیا شاعر می شود و بی عقل یا دیوانه مجنون. در مجموع 4 مرتبه در قرآن به پیامبر تهمت احساساتی یا شاعر و 11 مرتبه تهمت مجنون زده شده.

  

یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ﴿٣٠﴾   طور

بلکه آنها مى‏گویند: «او شاعرى است که ما انتظار مرگش را مى‏کشیم!»

 

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ ﴿٤٠﴾ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلا مَا تُؤْمِنُونَ ﴿٤١﴾  الحاقه

که این قرآن گفتار رسول بزرگوارى است، (۴۰)

و گفته شاعرى نیست، اما کمتر ایمان مى‏آورید! (۴۱)

 

 

إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ ﴿٣٥﴾ وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ ﴿٣٦﴾   صافات

چرا که وقتى به آنها گفته مى‏شد: «معبودى جز خدا وجود ندارد»، تکبر و سرکشى مى‏کردند... (۳۵)

و پیوسته مى‏گفتند: «آیا ما معبودان خود را بخاطر شاعرى دیوانه رها کنیم؟!» (۳۶)

 

بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الأوَّلُونَ   فصلت-5

 

آنها گفتند: «(آنچه محمد (ص) آورده وحى نیست;) بلکه خوابهایى آشفته است! اصلا آن را بدروغ به خدا بسته; نه، بلکه او یک شاعر است! (اگر راست مى‏گوید) باید معجزه‏اى براى ما بیاورد; همان گونه که پیامبران پیشین (با معجزات) فرستاده شدند!»

تفسیر:

ترجمه :

 

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 - حساب مردم به آنها نزدیک شده اما آنها در غفلتند و رویگردانند!

2 - هـر یـادآورى تازهاى از طرف پروردگارشان براى آنها بیاید با لعب و شوخى به آن گوش فرا میدهند.

3 - در حـالى کـه قـلوبـشـان در لهو و بیخبرى فرو رفته است ، و این ستمگران پنهانى نـجـوى مـیکنند (و مى گویند) آیا جز اینست که این یک بشرى همچون شماست ؟ آیا شما به سراغ سحر میروید با اینکه مى بینید؟!

4 - (اما پیامبر) گفت پروردگار من همه سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمین میداند و او شنوا و داناست .

5 - آنـهـا گـفتند (آنچه را محمد آورده وحى نیست ) بلکه خوابهاى آشفته است ، اصلا او به دروغ آنـرا بـه خـدا بـسـته ، نه او یک شاعر است ! (اگر راست مى گوید) باید معجزهاى براى ما بیاورد، همانگونه که پیامبران پیشین با معجزات فرستاده شدند .

تفسیر:

بهانه هاى رنگارنگ

این سوره - همانگونه که اشاره کردیم - با یک هشدار نیرومند به عموم مردم آغاز مى شود، هـشدارى تکاندهنده و بیدارکننده ، مى گوید: (حساب مردم به آنها نزدیک شده ، در حالى که در غفلتند و روى گردانند) (اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ).

عـمـل آنـهـا نـشـان مـى دهـد کـه ایـن غـفلت و بیخبرى سراسر وجودشان را گرفته است ، و گـرنـه چگونه ممکن است انسان ایمان به نزدیکى حساب ، آنهم از حسابگرى فوق العاده دقـیـق ، داشـتـه بـاشـد و ایـنـچـنـیـن همه مسائل را سرسرى بگیرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟.

کلمه (اقترب ) تاکید بیشترى از قرب دارد، و اشاره به این است که این حساب بسیار نزدیک شده .

تـعـبـیـر بـه (نـاس ) گـر چـه ظـاهـرا عـمـوم مـردم را شـامـل مـى شـود و دلیـل بـر آن اسـت که همگى در غفلتند ولى بدون شک همیشه موقعى که سـخـن از تـوده مـردم گفته مى شود استثناهائى وجود دارد، و در اینجا گروه بیدار دلى را که همیشه در فکر حسابند و براى آن آماده میشوند باید از این حکم مستثنى دانست .

جـالب ایـن کـه مى گوید حساب به مردم نزدیک شده ، نه مردم به حساب ، گوئى حساب بـا سـرعـت بـه اسـتـقـبال مردم میدود! ضمنا فرق میان غفلت و اعراض ممکن است از این نظر باشد که

آنـهـا از نـزدیـکـى حـساب غافلند، و این غفلت سبب مى شود که از آیات حق اعراض کنند در حـقـیـقـت (غـفـلت از حـسـاب ) عـلت اسـت ، و (اعـراض از آیـات حـق ) مـعـلول آن ، و یـا مـنـظـور اعراض از خود حساب و آمادگى براى پاسخگوئى در آن دادگاه بزرگ است ، یعنى چون غافلند خود را آماده نمى کنند و رویگردان مى شوند.

در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که نزدیک شدن حساب و قیامت به چه معنى است ؟

بـعـضى گفته اند: منظور آن است که باقیمانده دنیا در برابر آنچه گذشته کم است ، و بـه هـمـیـن دلیـل رسـتاخیز نزدیک خواهد بود (نزدیک نسبى ) به خصوص اینکه از پیامبر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نقل شده که فرمود: بعثت انا و الساعة کهاتین !: بـعـثـت من و روز قیامت مانند این دو است ! (اشاره به انگشت سبابه و وسطى که در کنار هم قرار دارند فرمود).

بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد: این تعبیر به خاطر بودن رستاخیز است ، همانگونه که در ضرب المثل معروف عرب میخوانیم : کل ما هو آت قریب (هر چه قطعا مى آید نزدیک است ).

در عـیـن حـال ایـن دو تـفـسـیـر منافاتى با هم ندارند و ممکن است آیه اشاره به هر دو نکته باشد.

بعضى از مفسران مانند (قرطبى ) این احتمال را نیز داده که (حساب ) در اینجا اشاره بـه (قـیـامـت صـغـرى ) یعنى مرگ است ، زیرا به هنگام مرگ نیز قسمتى از محاسبه و جزاى اعمال به انسان میرسد. ولى ظاهرا آیه فوق ناظر به قیامت کبرى است .

آیـه بـعـد یکى از نشانه هاى اعراض و رویگردانى آنها را به این صورت بیان مى کند: هـر ذکـر و یـادآورى تـازه پروردگار که به سراغ آنها بیاید با شوخى و بازى و لعب به آن گوش فرا میدهند)! (ما یاتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه و هم یلعبون ).

هـرگـز نـشـده اسـت کـه در بـرابر سوره یا آیه ، و خلاصه سخن بیدارکنندهاى از ناحیه پـروردگـار، بـه طـور جـدى بـا آن بـرخـورد کـنـنـد، سـاعـتـى در آن بـیـنـدیـشـنـد و حداقل احتمال بدهند که این سخن در حیات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهى فکر میکنند و نه به هشدارهاى پروردگار.

اصـولا یـکـى از بـدبـخـتـیـهـاى افـراد جاهل و متکبر و خودخواه این است که همیشه نصائح و انـدرزهـاى خـیـراندیشان را به شوخى و بازى میگیرند، و همین سبب مى شود که هرگز از خـواب غـفـلت بیدار نشوند، در حالى که اگر حتى یکبار به صورت جدى با آن برخورد کنند چه بسا مسیر زندگانى آنها در همان لحظه تغییر پیدا مى کند.

کلمه (ذکر) در آیه فوق اشاره به هر سخن بیدارکننده است ، و تعبیر به (محدث ) (تـازه و جـدیـد) اشـاره بـه ایـن اسـت کـه کـتـب آسـمـانـى ، یـکـى پـس از دیـگـرى نازل مى گردد و سوره هاى قرآن و آیات آن هر کدام محتواى تازه و نوى دارد، که از طرق مـختلف براى نفوذ در دلهاى غافلان وارد مى شود، اما چه سود براى کسانى که همه اینها را به شوخى میگیرند.

اصـولا گـویا آنها از تازهها وحشت دارند، با همان خرافات قدیمى که از نیاکان خود به ارث برده اند دل خوش کرده اند، گوئى پیمان جاودانه بسته اند که با هر حقیقت تازهاى مـخـالفـت کـنـنـد، در حـالى کـه اسـاس قـانـون تـکامل بر این است که هر روز انسان را با مسائل تازه و نوینى مواجه میسازد.

بـاز بـراى تاءکید بیشتر مى گوید: آنها در حالى هستند که دلهایشان در لهو و بیخبرى فرو رفته است (لاهیة قلوبهم ).

زیـرا آنـهـا از نـظـر ظـاهـر همه مسائل جدى را لعب و بازى و شوخى میپندارند (چنانکه جمله یـلعـبـون بـه صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره مى کند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فکر به مسائل بیارزش و غافل کننده هستند. و طبیعى است چنین کسانى هرگز راه سعادت را نخواهند یافت .

بـعد به گوشهاى از نقشه هاى شیطانى آنها اشاره کرده میفرماید: این ظالمان گفتگوهاى درگـوشى خود را که براى توطئه انجام میدهند پنهان میدارند، و مى گویند این یک بشر عـادى هـمـچـون شـمـا اسـت (و اسـروا النـجـوى الذیـن ظـلمـوا هل هذا الا بشر مثلکم ).

حال که او یک بشر عادى بیش نیست لابد این کارهاى خارق العاده او و نفوذ سخنش چیزى جز سـحـر نـمـى تـوانـد باشد آیا شما به سراغ سحر میروید با اینکه میبینید؟! (ا فتاتون السحر و انتم تبصرون ).

گفتیم این سوره در (مکه ) نازل شده ، و در آن ایام دشمنان اسلام کاملا نیرومند بودند، پـس چـه لزومـى داشـت کـه سـخـنـان خود را مخفى کنند، حتى نجواهایشان را، (توجه داشته باشید که قرآن مى گوید سخنان درگوشى را پنهان مى کردند).

ایـن مـمـکـن اسـت بـه خـاطـر آن باشد که آنها در مسائلى که جنبه توطئه و نقشه داشت به مـشـورت میپرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدى در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بایستند.

بـعـلاوه آنـها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولى از نظر منطق و قدرت نفوذ کلام ، بـرتـرى با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مسلمانان بود، و همین برترى سبب مـیشد که آنها براى انتخاب برچسبها و پاسخهاى ساختگى در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به مشورتهاى نهانى بنشینند.

بـه هـر حـال آنـهـا در ایـن گـفـتـارشان روى دو چیز تکیه داشتند، یکى بشر بودن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دیگرى برچسب سحر، و در آیات بعد برچسبهاى دیگرى نیز خواهد آمد که قرآن به پاسخ آنها مى پردازد.

ولى قرآن نخست به صورت کلى به آنها از زبان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چـنـیـن پـاسـخ مـى گـویـد: (پـروردگـار من هر سخنى چه در آسمان باشد و چه در زمین میداند)

(قال ربى یعلم القول فى السماء و الارض ).

چـنـیـن تـصـور نـکـنـیـد کـه سخنان مخفیانه و توطئه هاى پنهانى شما بر او مخفى باشد، (چرا که او هم شنوا است و هم دانا) (و هو السمیع العلیم ).

او همه چیز را میداند و از همه کار با خبر است ، نه تنها سخنان را میشنود، از اندیشه هائى که از مغزها میگذرد، و تصمیمهائى که در سینه ها پنهان است آگاه است .

بـعـد از ذکـر دو قـسـمت از بهانه جوئیهاى مخالفان ، به چهار قسمت دیگر از آن پرداخته چنین مى گوید: (آنها گفتند آنچه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان وحى آورده خـوابـهـاى آشـفـتـه و پـراکـنـدهاى بیش نیست ) که او آنها را حقیقت و واقعیت میپندارد! (بل قالوا اضغاث احلام ).

و گـاه این سخن خود را عوض میکنند و مى گویند: (او مرد دروغگوئى است که این سخنان را به خدا افترا بسته )! (بل افتراه ).

و گـاه مـى گـویـنـد: (نه او یک شاعر است و این آیات مجموعهاى از تخیلات شاعرانه او است ) (بل هو شاعر).

و در آخـریـن مـرحـله مـى گـویـنـد: از همه اینها که بگذریم (اگر او راست مى گوید که فرستاده خدا است باید معجزهاى براى ما بیاورد همانگونه که پیامبران پیشین با معجزات فرستاده شدند) (فلیاتنا بایة کما ارسل الاولون ).

بـررسـیـهـاى ایـن نـسـبـتـهاى ضد و نقیض به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود بـهـتـریـن دلیـل بـر آن اسـت کـه آنـهـا حقطلب نبودند، بلکه هدفشان بهانه جوئى و به اصطلاح بیرون کردن حریف از میدان به هر قیمت و به هر صورت بوده است .

گاه ساحرش میخواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى ، و گاه (العیاذ بالله ) یک آدم خیالاتى که خوابهاى پریشانش را وحى به حساب آورده !

گاه مى گویند چرا تو انسانى ؟! و گاه با دیدن آنهمه معجزات باز بهانه معجزه دیگر مى گیرند.

اگـر مـا دلیلى بر بطلان سخنانشان جز این پراکندهگوئى نداشتیم به تنهائى کافى بـود، ولى در آیـات بعد خواهیم دید که قرآن از طرق دیگر نیز به آنها پاسخ قاطع مى گوید.

نکته :

آیا قرآن ، حادث است ؟

جـمـعـى از مـفسران در ذیل این آیات به تناسب کلمه (محدث ) که در دومین آیه مورد بحث بـود، گـفـتـگوى فراوانى پیرامون حادث یا قدیم بودن (کلام الله ) مطرح کرده اند، همان مسالهاى که در زمان خلفاى بنى عباس سالیان دراز مورد

جر و بحث بود و مدتى طولانى افکار گروهى از دانشمندان را به خود جلب کرده بود.

ولى مـا امـروز به خوبى میدانیم که این بحث بیشتر جنبه سرگرمى سیاسى داشته ، تا عـلمـاى اسـلام را بـه خـود مشغول دارند و از مسائل اصولى و اساسى که تماس با وضع حکومت و طرز زندگى مردم و حقایق اصلى اسلام دارد منصرف سازند.

امـروز بـراى ما کاملا روشن است که اگر منظور از کلام الله محتوا و مضمون آنست ، بطور قـطـع قدیم است یعنى همیشه در علم خدا بوده و علم واسع پروردگار همیشه به آن احاطه داشته است .

و اگـر مـنـظـور این الفاظ و این کلمات و این وحى است که بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شده ، آن هم بدون شک (حادث ) است .

کـدام عـاقـل مـى گـویـد الفـاظ و کـلمـات ازلى اسـت ؟ یـا نـزول وحـى بـر پـیـامـبـر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آغاز فرمان رسالت نبوده ؟ بنابراین ملاحظه میکنید هر طرف بحث را بگیریم مساله آفتابى و روشن است .

بـه تـعـبـیـر دیـگـر قرآن الفاظى دارد و معانى ، الفاظش قطعا حادث است و معانیش قطعا قدیم ، بنابراین جائى براى جر و بحث نیست .

وانـگـهـى ایـن بـحـث کـدام مـشـکـل عـلمـى و اجـتماعى و سیاسى و اخلاقى از جامعه اسلامى را حـل مى کند؟ و چرا بعضى از دانشمندان پیشین فریب شگردهاى حاکمان مکار توطئه گر را خورده اند؟!

لذا مـى بینیم بعضى از امامان اهلبیت (علیه مالسلام ) ضمن بیان روشن این مساله عملا به آنها هشدار دادند که از این گونه بحثها بپرهیزید.

خدا پرستی یا کدخدا پرستی

بسم الله الرحمن الرحیم


    رئیس جمهور گفت: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز   می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک   کشور در برابر ۶ قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند، به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است.

    به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور صبح امروز در هشتمین همایش ملی نخبگان ...

    ...وی ادامه داد: به ما می‌گویند آیا در مذاکرات هسته‌ای پیروز می‌شویم؟ من پاسخ می‌دهم که ما پیروز هستیم اینکه نمایندگان یک کشور در برابر 6 قدرت بزرگ نشسته‌اند و استدلال می‌کنند و قدرت چانه‌زنی سیاسی دارند به معنی قدرت یک ملت بزرگ به نام ایران است ما به امید خداوند در تمام صحنه‌ها پیروز خواهیم بود، اگر تلاش، جهاد و خودباوری در کنار ما باشد.

    بهتر است که سخنان عالی جناب در پاسخ به کسانی که می گویند مذاکرات هیچ دستاوردی نداشته را در یک جمله خلاصه کنیم: «همین که 6 قدرت بزرگ (بخوانید 6 خداوندگار عالی جناب) ما را آدم حساب کرده اند و گذاشته اند سر یک میز در محضرشان آبنبات مورد علاقه مان را لیس بزنیم بزرگترین دستاورد است البته برای کسانی که مانند ما مومن به خداوندگاری کدخدا باشند.»

آری در منطق معتدلین واقع گرای عاقل، عشق به کد خدا چنین است.


آیه شریفه 165 سوره مبارکه بقره


و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب (165)
اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب و تقطعت بهم الاءسباب (166)
و قال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرامنهم کما تبرءو امنا کذلک یریهم الله اعملهم حسرت علیهم و ما هم بخارجین من النار (167)


ترجمه :


  بعضى از مردم معبودهائى غیر از خداوند، براى خود انتخاب    مى کنند، و آنها را همچون خدا دوست مى دارند، اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان) شدیدتر است ، و آنها که ستم کردند (و معبودى غیر خدا برگزیدند) هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت به دست خدا است ، و او داراى مجازات شدید است (نه معبودهاى خیالى که از آنها مى هراسند).
  در آن هنگام رهبران (و معبودهاى انسانى و شیطانى ) از پیروان خود بیزارى مى جویند و کیفر خدا را مشاهده مى کنند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود.
  و (در این موقع ) پیروان مى گویند کاش بار دیگر ما به دنیا برمى گشتیم تا از این پیشوایان گمراه بیزارى جوئیم آنچنان که آنها امروز از ما بیزارى جستند (آرى ) این چنین خداوند اعمال آنها را بصورت حسرتزائى به آنها نشان مى دهد و هرگز از آتش (دوزخ ) خارج نخواهند شد.



   به یاد آورید هنگامه انتخابات را که حجم عظیمی از ضد تبلیغات را علیه سعید جلیلی که با چه دلائل و بیناتی  ارائه می کردند. البته بهتر است بگویم علیه تفکر و اندیشه ایشان. حتما شما هم به مانند من گزاره هایی مانند «مذاکرات جای واقع بینی ست» را به کرات از والهین تمدن غرب و آمریکا شنیده اید. آنها واقع گرا هستند و ما افراطی های آرمان گرا. آنها عاقلین خردورز هستند و ما هم مجانین عاشق پیشه. ولی حال یکی از این مجانین می خواهد چند سوال از عاقلین بپرسد. همان عاقلینی که تخصص گرا هستند نه ایدئولوژی فقط گاهی وقت ها معدن را با دره اشتباه می گیرند ! همان عاقلینی تخصصشان مذاکره است و دیپلماسی را عرصه اندیشه های ایدئولوژی نمی دانند فقط گه گاهی یک کارشناس هسته ای را نفر دوم فرانسه تشخیص می دهند !

   با کدام منطق عاقلانه ای نشستن پای یک میز با قدرت های بزرگ یک پیروزی ست؟

   آیا هدف از  مذاکره جز گرفتن امتیاز و به دست آوردن منافع ملی ست؟

   کدام استراتژی در مقابل آنها باعث شده ست که به قول شما به استدلال شما گوش دهند؟

   حرفهای عاشقانه شما با کدام منطق و عقل سلیم بشری قابل جمع است؟ طوری درباره این کدخدا صحبت می کنید که گویی خدا یا چیزی برتر از اوست. در منطق شما جملاتی که عرفا در مورد باری تعالی را می گویند در مورد این کدخدا گفته می شود. این که با او صحبت کردن یک افتخار است !

   ولی عقل مجانین و حاشیه نشینانی که شما بیکار و بی سوادشان می خوانید و آنها را موجب آسیبها و کاستی ها می خوانید به شما اینگونه پاسخ می دهد:


آیه 23 سوره مبارکه یس


و جاء من اقصا المدینة رجل یسعى قال یقوم اتبعوا المرسلین (20)
اتبعوا من لا یسلکم اجرا و هم مهتدون (21)
و ما لى لا اعبد الذى فطرنى و الیه ترجعون (22)
ء اتخذ من دونه ءالهة ان یردن الرحمن بضر لا تغن عنى شفاعتهم شیا و لا ینقذون (23)
انى اذا لفى ضلال مبین (24)
انى ءامنت بربکم فاسمعون (25)
قیل ادخل الجنة قال یلیت قومى یعلمون (26)
بما غفر لى ربى و جعلنى من المکرمین (27)
و ما انزلنا على قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین (28)
ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم خامدون (29)
یحسرة على العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزؤ ن (30)


ترجمه :

 مردى (با ایمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسید، گفت : اى قوم من ! از فرستادگان خدا پیروى کنید.
 

از کسانى پیروى کنید که از شما اجرى نمى خواهند و خود هدایت یافته اند.
 

من چرا کسى را پرستش نکنم که مرا آفریده است ؟ و همگى به سوى او بازگشت مى کنید.
 

آیا غیر از او معبودانى را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانى به من برساند شفاعت آنها کمترین فایده اى براى من ندارد و مرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.
 

اگر چنین کنم من در گمراهى آشکارى خواهم بود.

(به همین دلیل ) من به پروردگارتان ایمان آوردم ، به سخنان من گوش فرا دهید.

)سرانجام او را شهید کردند و) به او گفته شد وارد بهشت شو گفت ایکاش قوم من مى دانستند.
 

که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است .
 

ما بعد از او بر قوم او هیچ لشکرى از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود.
 

فقط یک صیحه آسمانى بود! ناگهان همگى خاموش شدند!!
 

افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبرى براى هدایت آنها نیامد مگر اینکه او را استهزاء مى کردند.

سوره مبارکه یس آیات شریفه20-30