افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مقام معظم رهبری» ثبت شده است

از خاورمیانه تا غرب آسیا

بسم الله الرحمن الرحیم

از خاورمیانه تا غرب آُسیا

با هتاکی رئیس فریدون به سخنان حکیمانه سید رهبر ما چند روزی بساط جار و جنجالی بپا شده و احتمالا تا چند روز دیگر همه یادشان می رود کی چی گفت کی چی نگفت. کما اینکه اگر این واکنش هتاکانه فریدون نبود خیلی ها سخنان رهبری را نمی شنیدند یا آنکه التفاتی به آن نمی کردند. و آنها که همین الان هم جمله آقا را نخواندند یکبار به دقت بخوانند.

نمی گویم که فردا برویم زبان انگلیسی را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این نیست؛ حرف این است که بدانیم چه‌کار داریم می کنیم؛ بدانیم طرف میخواهد چگونه نسلی در این کشور پرورش بیابد،  و با چه خصوصیّاتی.

حرف من این است:

«که بدانیم داریم چه کار می کنیم»

«که بدانیم داریم چه کار می کنیم»

«که بدانیم داریم چه کار می کنیم»

آنچه در کشور ما در رابطه با اکثر قریب باتفاق نخبه تصمیم گیر و تصمیم ساز بسیار آسیب رسان است همین جلمه است «که بدانیم داریم چه کار می کنیم»

اگر مردم عوام جامعه تاثیر هژمونیک زبان و کاربرد آن در استعمار فرهنگی را التفات نکنند ملالی نیست، آنچه نکوهیده است اندیشه های کودکان و غیر استراتژیک تصمیم سازان و تصمیم گیران است که البته این عیب به برخی از فعالان یا باصطلاح افسران فرهنگی هم سرایت کرده. نگاه کردن پوسته ای به مقولات اینچنین.

در سخنان امروز نیز اشاره ای به یکی از کارهای که ما نمی دانیم کردند:

«در منطقه‌ی غرب آسیا -که آنها به آن میگویند خاورمیانه-»


خاورمیانه


در این رابطه پیش از نیز فرموده بودند:

مروز احساس میشود، دیده میشود که این پردهی غفلت از روی ذهنهای کشورهای منطقه و ملتهای مسلمان دارد برچیده میشود؛ این را باید مغتنم شمرد. منطقهی حساس ما، شمال آفریقا و منطقهی غرب آسیا - که اروپائیها به میل خودشان اسم «خاورمیانه» را روی آن گذاشتند و مرکز حساسِ قلب دنیاست - امروز به برکت بیداری اسلامی، در حال تعیین سرنوشت آیندهی این منطقه است.1

البته من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه. تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه درست نیست. دور از کجا؟ از اروپا. نزدیک به کجا؟ به اروپا. یعنی مرکز دنیا اروپاست؛ هر جائی که از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است؛ هر جا نزدیکتر است، خاور نزدیک است؛ هر جا وسط است، خاورمیانه است! این تعریفی است که خود اروپائیها کردند؛ نه، ما این را قبول نداریم. آسیا یک قارهای است؛ شرقی دارد، غربی دارد، وسطی دارد؛ ما در غرب آسیا قرار داریم. بنابراین منطقهی ما اسمش منطقهی غرب آسیاست، نه منطقهی خاورمیانه. 2

آنها حتی محاسبات جغرافیایی را بر مبنای اصالت و برتری دنیای غرب تغییر دادند و اصطلاحات نادرستی همچون خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور را به‌وجود آوردند.3

این به معنای ظهور یک قدرت جدیدی است در منطقه‌ی به قول آنها خاورمیانه - که بنده این تعبیر را به‌هیچ‌وجه دوست ندارم - و به قول ما در منطقه‌ی غرب آسیا؛ یک قدرت جدیدی دارد ظهور میکند که ممکن است از لحاظ تکنولوژی و علم به پای قدرتهای غربی نرسد... 4 

 از اوّل انقلاب تا امروز این‌جور بوده است؛ هم در شمال آفریقا، هم در اواسط آفریقا، هم در منطقه‌ی غرب آسیا - که غربی‌ها اصرار دارند اسمش راخاورمیانه بگذارند - هم در منطقه‌ی شرق آسیا در منطقه‌ی شبه‌قارّه، حتّی در کشورهای مجاور با کشورهای اروپایی... 5

... هدف عبارت است از مبارزه‌ی با برنامه‌های استکبار که دشمن اساسی و اصلی است در این منطقه؛ و هم در کلّ منطقه‌ی اسلامی، بخصوص در این منطقه‌ای که غرب آسیا است. این منطقه‌ای که اروپایی‌ها اصرار دارند اسم آن را بگذارند خاورمیانه؛ یعنی خاور را، شرق را به نسبت اروپا میسنجند. یک‌جا شرق دور است، یک جا شرق میانه است، یک جا شرق نزدیک است؛ این تکبّر اروپایی‌ها [را ببینید!] از اوّل اینجا شده «خاورمیانه»؛ اسم خاورمیانه غلط است؛ اینجا غرب آسیا است. آسیا یک قارّه‌ی بزرگی است، ما در غرب آسیا قرار داریم. این منطقه منطقه‌ی بسیار حساسی است؛ منطقه‌ای است از لحاظ راهبردی مهم، از لحاظ نظامی مهم، از لحاظ منابع زیرزمینی مهم، از لحاظ ارتباط بین سه قارّه -آسیا و اروپا و آفریقا- مهم. منطقه‌ی مهمّی است. روی این منطقه برنامه دارند، نقشه دارند؛ باید این نقشه‌ها را ببینیم چیست و با این مقابله کنیم؛ این شد مجاهدت. قرآن به ما میگوید:جٰهِدوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِه؛(۲) جهاد فی الله، امروز این است.6

به دلیل اطاله کلام از بیان جزئیات تاثیرات اینگونه نام گذاری ها خودداری می کنیم فقط به همین نکته اشاره می کنم که در همان دیدار فرمودند که :

یک مطلبی هم درباره‌ی [استفاده از] این نام و نشانه‌های دوران طاغوت که من میبینم بعضی‌ها اصرار دارند؛ این را هم من نمیفهمم معنایش را که حتماً باید بگوییم «پیش‌آهنگی»! خب پیش‌آهنگی یک اصطلاحِ مال دوران طاغوت است؛ چه لزومی دارد؟ این تعبیرات و این الفاظ، هرکدام پشت‌سر خودشان یک بار معنایی دارند. جزو بزرگ‌ترین کارهای جمهوری اسلامی، جعل اصطلاحاتی بود با بارهای معنایی، مثلاً فرض کنید استکبار، مستضعفین، نظام سلطه؛ این‌جور تعابیر چیزهایی است که ملّتهای دیگر، نخبگان سیاسی و فعّال و مبارزاتی ملّتهای دیگر از ما قاپیدند آنها را. [تعابیر طاغوتی‌] چه لزومی دارد؟ ما بسیج دانش‌آموزی داریم فرض بفرمایید، گروه‌های پیشتاز دانش‌آموزی مثلاً داریم یا جامعه‌ی اسلامی دانش‌آموزی، انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی؛ این تعبیرات، تعبیراتی است مال جمهوری اسلامی. چه لزومی دارد ما حتماً دنبال تعبیرات قدیمی برویم؟
 

1.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20807

2.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20729

3.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=23864

4.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24176

5.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29792

6.                                                                                                 http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=30524

 

ما و احمدی نژاد

    بسم الله الرحمن الرحیم

   «احمدی نژادی» واژه ای بود که برخی از دوستان را حوالی 88 مرا به آن خطاب می کردند. جوانی طرفدار احمدی نژاد که از دیدگاه او همه بدند بجز احمدی نژاد. جوانی که پس از دوران سیاسی پر تنشی که پشت سر گذاشته حالا هم جوان است  هم  پیر. جوانی که فهمید در عرصه سیاست باید شاخص را دید نه شخص را ؛ زیرا اشخاص همیشه متغییرند و آنچه ثابت است جبهه است. امروز که بینش پیرانه و شور جوانی هر دو در سینه ام است به این فکر می کنم که  موضوع  اصلی چیست؟

    باز می گردیم به سال 82؛ مردم در گوشه ای به زندگی خود مشغول بوند و مسئولان هم به حکومتشان. دیگر هیچکدام به هم دیگر کاری نداشتند. مردم فهمیده بودند که چپ و راست هر دو سر و ته یک کرواسند و قیل و قالی هم که هست برای قدرت خودشان است و در این بین هم رهبری مظلوم در گوشه فریاد هل من ناصر سر می دهد که دریغ از یک لبیک. مردم می دیدند آدمای حکومت درون یک حلقه بسته اند و مردم در میانشان جایی ندارند. مهم ترین برنامه خاتمی برداشتن حجاب اجباری و آزادی بی بندباری و مهم ترین برنامه راستی ها قربانی کردن ارزش های انقلاب بپای  السابقون هایش یعنی اکبر رفسنجانی ، ناطق نوری و ... بود و این وسط تنها چیزی که مهم نبود نیازهای حقیقی مردمی بود که کمرشان زیر بار سازندگی شکسته بود.

رفسنجانی

   دوباره باز گردیم به عقب،  بهمن 57، انقلاب پیروز شد و رژیم پادشاهی بر افتاد و چندی بعد در 12 فروردین 58 حکومت جمهوری اسلامی جایگزین آن گردید. بازرگان و جبهه ملی که تا پیش از آن با انقلاب مخالف بودند خلاف نظر مردم و امامشان دولت تشکیل دادند.

   به مساوات تشکیل دولت و تصاحب حکومت توسط لیبرال های جبهه ملی و نهضت آزادی چالش امنیتی و نظامی انقلاب شروع شد ونیروهای انقلاب بدون درنگ وارد این عرصه ها شدند. به عبارت دیگر تقسیم کارها پس از انقلاب این چنین شد که کسانی که پیش از انقلاب در خدمت رژیم بودند حال قدرت را در دست گیرند و نیروهای انقلابی نیز در خط مقدم جبهه شرایط را برای آنها محیا  کنند.

    این تقسیم کار ادامه داشت تا جایی که قدرت از بازرگان به بنی صدر، از آن به موسوی، از آن به رفسنجانی و از ان هم به خاتمی رسید. البته که این ها فقط اسم های روی کار است و الا پشت پرده همان کسانی بودند که سر سوزی به انقلاب و اسلام اعتقادی نداشتند و اکثر در بحران ها از کشور خارج شده بودند و حالا به عنوان طبقه گشنه و تازه به دوران رسیده با دعوی تخصص وارد قدرت شدند.

    همانطور که این جماعت سر سوزنی اعتنایی به انقلاب و اسلام نداشتند اعتنایی به ایران هم نداشتند. اکثر اینها دارای تابعیت دوگانه بودند و خانواده هایشان در کشورهای غربی زندگی می کردند. هر چه از ایران در می آوردند حواله امارت های خودشان در آن کشورها می کردند. این مصیبت عظما بود که مسئول این کشور در دلش سودای آبادنی جای دیگر داشت. کسانی که بغیر از آبادنی خانه های خودشان به چیزی دگر فکر نمی کردند.

    گذشت و معضل جدیدی هم درست شد. معضل آقا زاده ها. تا پیش از این حد اقل ظاهری از دین و حفظ ارزش های انقلابی وجود داشت ولی حالا این آقا زاده ها همه چیز را منکر می شدند درست مانند رابطه یزید و معاویه.

    و رسید به سال 82 انتخابات شورای شهر.  کمترین میزان مشارکت مردمی در همه انتخابات های پس از انقلاب. اولین مشارکت کمتر از 50 درصد در جمهوری اسلامی. مردمی که نا امیدانه به دنبال راه خلاصی از وضعیت هلاکت بار هیئت حاکمه جمهوری اسلامی بودند. مردمی که از کاخ نشینی و اشرافیت طبقه حاکم به ستوه آمده بودند. مردمی که درگیری ظاهری خاتمی و رفسنجانی برایشان خنده دار شده بود زیرا هر در کاخ های نزدیک بهم زندگی می کردند. و این بار این مردم چه کردند.

احمدی نژاد

   مردی کوته قامت با چهره ای غبار گرفته و کاپشنی بهاره شهردار تهران شد. مردی که زندگی اش از کارمندان شهرداری نزدیکتر بود. مردی که فقط از ولیعصر بالاتر ها را آدم نمی دانست. شهرداری که برج ساز نبود. شهرداری که آدرس خانه اش را همه بلد بودند. مدیری که اطرافیانش پیر مردانی مدعی نبودند بلکه در اداره های زیر دستش جوانان پر انرژی منصوب می شدند. مدیری که با افتخار فرمایش رهبرش را نصب العین قرار می داد.

    مردم فهمیدند کسانی که در این سال قدرت را قبضه کردند انقلابی نبودند. مردم فهمیدند آنچه که در این سال ها در مملکت جاری شد اسلام نبود. مردم فهمیدند که تکنو کرات حقیقی پزشکی نیست که 16 سال بدون هیچ تخصصی وزیر خارجه بوده است. کار جهادی شهردار جوان و تازه میدانش را با تمام وجود حس می کردند. می دیدند شهرداری که بر خلاف خلفش خود برج ساز نیست و قانونی که در شهرداری تصویب می کند منافع مردم را می گیرد تا سرمایه داران. مردی که او را در هیئت مسجد پیدا می کردند نه خبر حضورش در تفریگاهای دوبی و کانادا و آمریکا. این مرد احمدی نژاد بود مردی در جسه ای کوچک و چهره ای کارگری.

    انتخابات ریاست جمهوری 84. جایی که راست چپ شبیه به هم آمدند و اما در میان آنها مردی که نه طرف راست ها بود و چپ ها مردی که طرف مردم بود. بعلت نداشتن رسانه شهرستانی ها خیلی او را نمی شناختند و باز هم بخاطر اشراف نبودن چهره ای سرشناس نبود که همه ایران او را بشناسند. پول های کثیف انتخاباتی هم که دگر هیچ.

در بهت همه ناظران این مرد بی نام و نشان انتخاب شد. مردی که اگر چه از همه به انقلاب نزدیکتر بود ولی بر خلاف دیگران اپوزیسیون هیئت حاکمه ایران بود.

و آن هم در مرحله سخت جایی که سر حلقه اشرافیت در مقابل نگین مردم صف کشید و بر راستی چقدر پول خرج کرد؟

مهم این هست که مردم با این انتخاب به همه فهماندند که پیام تغییر این انتخابات پیام تغییر حقیقی ست . مردم خواستند که تیم را عوض کنند نه بازیکن را تعویض.

   گذشت و چه سر گذشتی. نپرس از دروغ تقلب و هزار شایعه که دجال های آن اشراف بی شرافت در بوق کرنا کردند که به مردم تلقین کنند که اشتباه کردید. از دل خون من نپرس از هزار مکر خراب کاری که در اقتصاد، سیاست و حتی امنیت ملی کردند که مردم را پشیمان کنند. و نپرس از فریب خوردگانی که فریب دشمنانشان را خوردند.

   ولی آنچه که قصه مرا تراژدی کرد

   احمدی نژاد هم به رنگ همین جماعت شد.

   و امروز با قلبی محزون ولی خرسند از این که از امتحان ترجیح شاخص به شخص  

   آری من دیگر احمدی نژادی نیستم من طرفدار حکومت عدل علوی به حکم رانی فرزندش مهدی هستم.

کاربرد ملیجک در قدرت

بسم الله الرحمن الرحیم

    سوژه را که شناسایی کرد به چشمکی زد و دعوا شروع شد. اول چند تا فحش بهم دادند و بعدش حول دادند شروع شد و بعد طوری هم دیگر را با مشت و لگد می زدند که مردم گفتند الان که همدیگر را بکشند. همه ریختند دور و بر اون دوتا که سواشون کنند در همین حین کیف از دست سوژه ربود.


   داستان کوتاه بالا خلاصه ای از قصه بلندیست که سیاست مداران از قدیم الایام تا به امروز با بافتن آن توانستند مردم را سرگرم کنند و یا شب آروم بخوابانندشان . دلقکی می آید جکی می گوید ما هم می خندیم زیر لب «خر برفت و خر برفت و خر برفت ...» را زمزمه می کنیم.


   پدیده ای که از دولت قبل به این دولت به ارث رسیده سبقه ای به طول تاریخ سیاست ورزی مارموزانه دارد. کمی دقت کنید؛ دولتی که در همه زمینه ها شکست خورده است حال آمده از وضعیت حقوق بشر و حقوق زندانیان و حقوق زنان و... می گوید ولی که ملت مغز خر نخورند که تو روز روشن همین جوری خرشون را جلو چشمشون بخوری باید یجوری خرشون کنی بعد ببری و بخوری.



دلقک صهیونیست 


و می‌بینید اظهاراتی هم که میکنند، واقعاً اظهارات سخیفی است، اظهارات مشمئزکننده‌ای است. مسئولین آمریکایی در همین ایّام به‌مناسبت اینکه حالا یک دلقک صهیونیست رفته آنجا و حرفهایی زده، (۱۸) برای اینکه خودشان را کنار بکشند مطالبی گفتند، امّا ایران را هم متّهم کردند که ایران طرف‌دار تروریسم است. خب این حرف، خنده‌آور است؛

(۱۸)اشاره به سفر نخست وزیر رژیم صهیونیستی به آمریکا و سخنان وی در کنگره. مقام معظم رهبری ۱۳۹۳/۱۲/۲۱

   نمی دانم باید به این جک بخندم و یا گریه کنم ولی با خود می گویم که هوشیار باش تا جک های چند دلقک تو را از اصل قضیه غافل کنند حقوق من اشتغال، مسکن، ازدواج، سلامت، امنیت جانی مالی روانی و هر آنچه که یک انسان برای پیشرفت مادی و معنوی به آن نیاز دارد  می باشد. حقوق من خنده احمقانه و آزادی چند دلقک برای این کارنیست. حقوق  من حق بردگی برای سرمایه داران نیست. حقوق من بی غیرتی و بی عفتی و بی ناموسی نیست. حقوق من سجده اجباری به کدخدا نیست. حقوق من چپاول سرمایه مادی و معنوی خدادادی توسط چند دلال و مطرب نیست.

   با توضیحات فوق حتما ملتفت شده اید که چه حکمتی ست که قدرت مداران دیکتاتور ملیجکی را در کنار خود می گمارند حال این ملیجک می تواند مشاور، ایدئولوگ، گزارشگر حقوق بشر و حتی نخست وزیر یک گروهک یهودی باشد.

 

پیاده روی اربعین ، شمه ای از زندگی دوران ظهور

بسم الله الرحمن الرحیم

این حسین کسیت که عالم همه دیوانه اوست

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ى اوست‌
این چه شمعی است که جانها همه پروانه‌ى اوست‌
اى شعله‌ى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق! تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با این‌همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغله‌ى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کرده‌ئى در راه خدایت که پاداش آن خدائى‌شدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹
بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا ۹۳/۲/۲۸.

کتاب «پنجره‌های تشنه» روز نوشت‌های آقای مهدی قزلی از انتقال ضریح جدید امام حسین علیه‌السلام از قم به کربلا در سال ۱۳۹۱ است و انتشارات سوره‌ی مهر آن را منتشر کرده است.

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «پنجره‌هاى تشنه»


    بنا بر آماری که رسانه های گوناگون  منتشر کردند بیش از 20 میلیون نفر در آیین اربعین حسینی شرکت کردند. یعنی بزرگ ترین اجتماع بشری از ابتدای خلقت تا امروز. این آیین کما بیش یک ماه طول کشید. در این ایام رسانه های گوناگون اخبار و پوشش های خبری خوبی از این آیین منتشر کردند. همچنین نقل محفل مذهبی بیان عاطفی و حسی پیرامون این حادثه عظیم بوده اند. آمار دقیقی از هزینه این آیین و همچنین از متولیان و برگزارکنندگان آن در دسترس نیست


   ماه صفر به پایان رسید و سفره خاص عزاداری جمع شد وبه تبع آن صحبت کردن پیرامون آن حادثه عظیم از تب تاب افتاده و مانند سابق نقل محافل نیست بلکه خاطره ایست برتر و زنده تر از خاطراتی که گاهی می میرند و گاهی فراموش می شوند اما خاطره پیاده روی اربعین هیچ فراموش نمی شود بلکه مئنوسان این آیین تمام سالشان بسته به این روزهاست و همه ذهنشان بسته به این خاطرات است و آرزویشان تکرار آن حال در سال آینده است.

  جدای از مطالب حسی و عاطفی یک محب اهل بیت (علیهم السلام) جا دارد که به آیین از زوایا و جهات مختلف با ژرفا و اندیشه نگریسته شود. بررسی این مهم شاید خود بتواند یک رشته دانشگاهی باشد ، زیرا آنقدر این حادثه ژرف است که هر گوشه آن درسی ست و هر درسش را استادی و هر استاد را شاگردانی که به گفت و شنود پیرامون آن نشستن باید است. امید است که  در آینده پژوهش های کاربردی به همراه کرسی های دائمی پیرامون این مهم در حوزه و دانشگاه پدید آید.


به گوشه ای از این واقعه می نگریم

بیش از 20 میلیون نفر در کما بیش یک ماه در کنار هم چگونه زندگی کردند؟


برای درک اهمیت این پرسش نخست باید به روش معیشت و زندگی دنیای عادی خارج از این آیین نگریست.

تا بوده این گونه بوده ولی گمان نکنم تا باشد هم اینگونه باشد که هر کس در این کره خاکی قسمتی را در مالکیت خود در آورد و در آنجا شروع به استعمار و آبادنی کند. کسی در قطعه کشاورزی می کند و به کاشت و داشت و پس از سختی بسیار برداشت زحمات خود می پردازد. کس دیگر عده ای حیوانات را به مالکیت خود در می آورد و آنها را اهلی می کند. کس دیگر به صنعت ذوب فلزات مشغول می شود. کس دیگر مرکب و گاری آماده می کنند و هر کس دیگر چیزی دگر. زندگی این گروه در کنار هم بر مبنای دارایی هر کس است به طوری که هر کس نیازی از کس دیگر برآوررده می کند و کس دیگر نیز همین. در این زندگی هر کس حصاری به دور خود دارد چیزی می دهد و چیزی می گیرد. هر کس خودش هست و انبار دارایی هایش. در این بین افرادی هستند که می خواهند بدون زحمت و فقط با داشتن زور بیشتر به تصاحب داشته های دیگران دست درازی کنند. بشریت به این نتیجه رسید که باید عده ای از آنها جمع شوند بر هر کس که می خواهد با زورگیری و نه کار صاحب انبار شود را از اجتماع دور کنند. در این بین فقط نهاد خانواده بود که از این قائده پیروی نمی کرد و اعضای خانواده نه برای رفع نیازی از نیازهای خانوادگی بلکه برای آنچه که «دوست داشتن» بود انبارهایش را از هم جدا نمی کردند.


نگارنده دارای مطالعات آکادومیک علوم اجتماعی نیست ولی این مطلب یک بحث جامعه شناسانه است و خواهشمندم اگر کسی در این زمینه اطلاعات علمی آکادومیک دارد مرا راهنمایی کند.


    با پیش زمینه ای که در مورد زندگی عادی افراد بشر گفته شد چگونه باید به این آیین نگریست؟ کما بیش همه ما قسمت های از این حادثه را لمس کرده ایم. از برداشتن حق ویزا توسط دولت عراق گرفته تا آخر. 20 میلیون نفر که همه آنها اعضای یک خانواده اند. جمعیتی که دیواری بین هم نکشیده اند و همه انبارهایشان را بروی هم گشوده اند. دلیل این یکی شدن در این جمعیت میلیونی انگیزش یکی بود و انگیزش همه آنها مغناطیس حسین بود.


 

*     اولین شکوفه‌های عاشورایی



اولین شکوفه‌های عاشورایی در اربعین شکفته شد. اولین جوشش‌های چشمه‌ی جوشان محبت حسینی - که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرن‌ها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد. مغناطیس پُرجاذبه‌ی حسینی، اولین دل‌ها را در اربعین به سوی خود جذب کرد؛ رفتن جابربن‌عبداللَّه و عطیّه به زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین، سرآغاز حرکت پُربرکتی بود که در طول قرن‌ها تا امروز، پیوسته و پیدرپی این حرکت پُرشکوه‌تر، پُرجاذبه‌تر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبه‌روز در دنیا زنده‌تر کرده است.

پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب ۸۵/۰۱/۰۱

 

 مغناطیس حسین کلید واژه ایست که ایشان مکررا از آن استفاده کرده اند.(+ ، + و+)


همیشه به این می اندشیدم که مردم در دوران ظهور چگونه زندگی می خواهند کرد. آیا آنها هم بمانند پیشینیان خود هر کدام به دور داشته هایشان دیواری می کشند و آنچه سبب ارتباط آنها با هم است افزونی دارایی ست.

گفتنی ها در این مورد بسیار است فقط اشاره به داستان «ذوالقرنین» در این مقوله جای اندیشیدن دارد و همچنین تفکرات اشتراکی یا سوسیالیستی را نیز می توان با این شیوه مقایسه کرد که اگر خدا بخواهد به آنها خواهیم پرداخت.

این هسته ای دیگه چیچینه؟

بسم الله الرحمن الرحیم


   روی تخت پادشاهی نشسته بود و درباریان و وزرا گرداگرد تخت سلطان صاحب قران مظفرالدین شاه قاجار مشغول مملکت داری و سیاست ورزی. پیشکار دربار کاسه ای آورد که درون آن مایعی سیاه رنگ و غلیظ بود که بوی آن مشام حاضرین را می آزرد. پیشکار با رعایت ادب درباری رو با پادشاه کرد گفت:


مظفر الدین شاه


اعلی حضرتا نفت این است.

شاه انگشتش را درون کاسه کرد و سپس آن را دهانش گذاشت تا مزه اش کند.


این نفتی که می گفتند این است. ما که حالمان بهم خورد بدهیدش به انگلیسی ها برود...



    متن فوق یک داستان خیالی کمدی برای خنده نیست بلکه قصه تراژدی این مملکت برای گریه است. از این قبیل تراژدی ها در از زمانی که پدیده ای به نام استعمار بیرونی و استبداد درونی در کشور ما به هم گره خورد کم نیست. اگر قهرمان های مانند امیر کبیر، سید جمال، قائم مقام فراهانی و... و یا حرکت هایی مانند نهضت تحریم تنباکو، ملی شدن نفت و از این قبیل در تاریخ معاصر نبود تاریخ معاطر ما کتاب جز برای گریستن نبود.

    با پیروزی انقلاب اسلامی امید می رفت که دیگر از این اتفاقات خائنانه در بدنه حکومت قرار نگیرد اما انگار وطن فروشان را اگر از در بیرون کنیم از پنجره تو می آیند. اینبار اما نه  نفت بلکه قرار است تیشه در ریشه فناوری هسته که بزنند.در این چند روزه به طور مکرر خبری را شنیده ام که مانند دوباره ماندم که این یک کمدی ست یا یک تراژدی: «عضو فراکسیون مشارکت در مجلس ششم با بیان این که ایران نه منابع اولیه فعالیت هسته ای داشته و نه به علوم آن احاطه دارد، گفت:هیچکس در ایران نمی‌داند که ما به چه دلیلی به مسیر هسته‌ای شدن پا گذاشته‌ایم و این امر دقیقاً‌ مانند ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر است. »(+ و+) آری این بار هم یک کمدی تراژدیک بود. هم باید خندید به استدلال های فوق منطقی این حضرات هم باید گریست به سرگذشت غریب کشورمان.

   به نظر شما سخن«انرژی هسته دیگه چیه» یا «مردم گرسنه بجا کیک زرد نون می خوان» بیانات چه تیپ آدمی است. لبو فروش، راننده تاکسی، استاد تمام دانشگاه دارای تحصیلات خارجه. آری واقعیت اینس لبو فروش سرچهار راه و رانند تاکسی از حضرات تحصیلات خارجه ژرف اندیش تر و ملی گرا ترند. 


وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لایَعْلَمُونَ (١٣)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «ایمان آورید، همانگونه که (سایر) مردم ایمان آورده اند!». مى گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید اینها همان ابلهانند ولى نمى دانند! (١٣)

سوره مبارکه بقره آیه شریفه 13


   لزوم پاسداشت از این فناوری آنقدر واضح و مبرهن است که نیازی به اثبات فوائد آن برای پیشرفت ایران نیست. از این نشان به آن نشان که تمام کشورهای پیشرفته دارای این فناوری هستند، فناوری که انرژی هسته ای فقط یکی از کاربردهای حیاتی آن است. اما چگونه است که عده ای خودشان را به آن کوچه زده اند و منافع ملی شان را به اندکی می فروشند. خدا رحت کند جلال را که وقتی دید در میتینگ حزب توده مشغول فشار به دولت خود برای امتیاز به شوروی ست کمی با وجدان خودش خلوت کرد و بعد از عضویت در آن استعفا داد و از گناه خودش توبه ای کاش که کمی از وجدان او هم در این حضرات وجود داشت.


برای سه گروه سه سفارش است:

1-     وطن فروشان بیگانه پرست: به تاریخ بنگرید و ببینید که پیشینیان شما از شما بیشتر به وطن خیانت و به بیگانان خدمت کردند چه سرگذشتی داشتند.

 ای آقایان زیبایی کلام و شیرزاد مشکل شما ندانستن نیست بلکه نخواستن دانستن است. مشکلتان این است که دشمن را بیشتر از دوست دوست دارید.

وجدان وجدان وجدان

 

2-     مذاکره کنندگان و دولت مردان: فرمایش مقام عظمای ولایت برای ما فصل الخطاب است ما به شما اعتماد داریم ولی از حیث«تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» گوییم که که فریب هوای نفس و شیاطین جن و انس را نخورید و هاشا که منافع این ملت را به اندکی بفروشید. باشد که تا ابد از ایستادگی شما در تاریخ یاد کنند نه مانند وطن فروشان ترکمن چای هسته ای و دارسی.


3-    امت حزب الله و خدا پرستان وطن دوست: اگر نا آگاهی مردم نبود نه ترکمنچای امضا می شد، نه گلستان، نه رویتر و انحصار تنباکو، نه دارسی، نه نوزده نوزده و... بر ما باد آگاهی مردم  و سیانت از حق.

پیام ثریا برای دوست و دشمن

بسم  الله الرحمن الرحیم


    ثریا نام برنامه ایست که با شعار «دیدبانی برای پیشرفت ایران» که از اسفند سال 90 تا کنون 102 از شبکه یک سیما پخش شده است. سوژه های برنامه نیز مطابق شعارش مربوط به مقولات استراتژیک کشور می باشد.


نشان برنامه ثریا

 

   آخرین قسمت این برنامه 21 آبان و مطابق هر هفته چهارشنبه ساعت 19:40 پخش شد که امیدوار کسی آن را از دست نداده باشد. موضوع این هفته برنامه توان موشکی ایران بود که در مستندی تحت عنوان «7 دقیقه تا اسرائیل» به نمایش گذاشته شد. این مستند را می توان دنباله مستند های  « شکار روباه»، « رودررو با شیطان 1»، «رودررو با شیطان 2» و قسمت قبلی برنامه(102) که با حضورسردارفدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران و فرزندان شهیدان نادر مهدوی و بیژن گرد به بررسی توانمندی وضعیت نظامی ایران در خلیج فارس به اجرا در آمد.


رو در رو با شیطان


رو در رو با شیطان


نبرد ایران با آمریکا


   این مستندها حاوی تصاویر و فیلم های هستند که دارای حیطه بندی بوده و دسترسی به آنها برای هیچ مستندی سازی بدون خواست نهادهای نظامی امکان پذیر نیست. از طرفی اطلاعات و اسنادی در این مستندها افشا می شود که تا پیش از این فقط به صورت مختصر و بدون پوشش رسانه ای در برخی از محافل و از برخی اشخاصی که به صورت محدود به این مسائل اشاره می کردند پوشش داده می شد.


سربازان انگلیسی


    آنچه که روشن است این سری از برنامه ها نه از جنس برنامه هاییست که برای پرکردن آنتن و نه یک برنامه تلویزیونی ست که بدون هیچ هدف خاصی برای سرگرمی و تفریح ساخته می شود. این برنامه، برنامه ای استراتژیک است که حاوی پیام ها و به نوعی می توان گفت جلوه رسانه نظام جمهوری اسلامی ایران است. نقش این قبیل برنامه ها شبیه به نقشی ست که کلیت شبکه cnn برای وزارت خارجه ایالات متحده و bbc  برای امپراطوری بریتانیای صغیر به عهده دارند. در اینجا این نکته حاشیه مطرح می شود که چرا نظام ما از داشتن رسانه ای که به مثابه یک روابط عمومی پیشرفته برای آن تلقی شود محروم است.


سردار فدوی




   حال به این پرسش می رسیم که این مستندها برای چه کسانی چه پیام هایی را به صورت رسانه ای مخابره می کند؟

    

« من همین جا به این مناسبت، این جمله را عرض بکنم: حکام بحرین ادعا کردند که ایران در قضایای بحرین دخالت میکند. این دروغ است. نه، ما دخالت نمیکنیم. ما آنجائی که دخالت کنیم، صریح میگوئیم. ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزی جنگ سی و سه روزه و پیروزی جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم و هیچ ابائی هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است. اما اینکه حالا حاکم جزیره‌ی بحرین بیاید بگوید ایران در قضایای بحرین دخالت میکند، نه، این حرف درستی نیست؛ حرف خلاف واقعی است. ما اگر در بحرین دخالت میکردیم، اوضاع در بحرین جور دیگری میشد!»

خطبه های نماز جمعه 14/11/90



    کمک همه جانبه ایران به لبنان و بالاخص جنبش حزب الله تا پیش از این نیز از دید هیچ ناظر سیاسی پوشیده نبود. تا آنجا که در دیدار با مقام ولایت از ایشان بدلیل کمک به ملت لبنان تشکر می کند(دیدار رئیس جمهور لبنان و هیأت همراه با رهبر انقلاب) ولی هیچ مسئول ایرانی به صورت رسمی نه از حضور بلکه حتی از پیشتیبانی نیز صحبت نمی کرد و بیش تر پیرامون مقاومت مردم لبنان، نقش هدایت فکری انقلاب اسلامی و تاثیر روانی آن، دعوت از دولت های اسلامی و عربی برای حمایت از مبارزه با اسرائیل و مسائل از این دست سخن رانده می شد.( منتخبی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد «شکست اسراییل از حزب‌الله لبنان» )


مقام معظم رهبری و سید حسن نصرالله



   آنچه که در دهه فجر سال 90 در گیرو دار بیداری اسلامی اتفاق افتاد اعلام موضوع رسمی نظام جمهوری اسلامی مبنی بر: «ما در قضایای ضدیت با اسرائیل دخالت کردیم» و «هر جا هر ملتی، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند، مقابله کند، ما پشت سرش هستیم و کمکش میکنیم». 



البته ایشان پیش از این نیز اشاره کرده بودند:« حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با اشاره به حمایت‌های همیشگی ملت ایران و نظام اسلامی از هر حرکت عدالت‌طلبانه و ضد استکباری افزودند: هرجا حرکتی علیه امریکا و صهیونیسم روی دهد و هر ملتی که بر ضد دیکتاتوری بین‌المللی امریکا و دیکتاتورهای داخلی قیام کند با حمایت ملت فهیم ایران روبرو خواهد شد.» (دیدار با مسئولان نظام 9/4/90 )


قاسم سلیمانی و مقام ولایت



   ولی این اعلام موضع صریح پیامی برای دوطرف داشت. طرف مقابل باید می فهمید که حریف از موضع انفعال خارج شده و حربه تحریم دیگر فشار اقتصادی نه تنها جمهوری اسلامی را از نیل به هدفش بازنداشته بلکه آنرا مصمم تر کرده و انگیزشی قوه در آن پدید آمده آنهم در شرایطی که حکومت های دست نشانده عربی در بیداری اسلامی و خود امریکا در جنبش وال استریت قرار دارد.







    روی دیگر این سخن مردمی ست که با شنیدن این سخن به وجد آمده و تکبیر می گویند. این طرف نیز مردمی که از فشارهای اقتصادی و نابسامانی های موجود که حاصل درگیری گروهای سیاسی به ظاهر انقلابی می باشند؛ مردمی که مسئولین آمریکایی به صراحت اذعان دارند که هدف از تحریم ها و فشارهای اقتصادی نا امید کردن آنهاست. روی دیگر این اعلام موضع هشدار باش به مسئولینی می دهد که به جز دعواها و بازی های بچگانه و چندش آوری جناهی دغدغه خاطر دیگری ندارند. کسانی که ظاهری انقلاب از خود به نمایش می گذارند و خود را پیرو تفکرات امامی می دانند قائل به رسالتی جهانی برای ملت و دولت ایران بود.


این رویه به شتابی بالا ادامه پیدا کرد. یعنی ابراز دشمنی  نظام جمهوری اسلامی ایران به رژیم صهیونیستی .

و اما مهمترین جمله سال ۹۲ از نظر مردم:

    در هفته‌های پایانی سال پیش، سران رژیم صهیونیستی در ادامه تهمت‌های بی‌اساس درباره برنامه هسته‌ای نظامی ایران، بارها جمهوری اسلامی را به حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای تهدید میکردند و دامنه این تهدیدها روز بروز گسترده تر میشد؛ رهبر انقلاب در اولین سخنرانی عمومی سال ۹۲ در مشهد مقدس پاسخ این تهدیدها را اینگونه دادند: «اگر غلطی از آنها [سردمداران رژیم صهیونیستی] سر بزند، جمهوری اسلامی «تل‌آویو» و «حیفا» را با خاک یکسان خواهد کرد.»





    با رویکار آمدن یک دولت سازشکار و غرب گرا در ایران  زمزمه ها  زمزمه های سازش ایران با آمریکا و کوتاه آمدن از مواضع امام خمینی رحمة الله علیه بیشتر در فضای رسانه های غرب زده شیوع پیدا کرد و اینجا بود که مقام ولایت افکار را متوجه دشمنی ژرف ایران با امریکا بر سر یک موضوع غیر قابل صرف نظر کردند؛ یعنی دشمنی ایران با سگ هارمنطقه  رژیم حرام زاده و صهیونیستی.(+ ، + و + )




   این مواضع باعث شد که اصطلاحی مانند «موشک های اسرائیل زن» ایران بر سرا زبان ها بیفتد. با کمال تاسف باید گفت که مسئولین ایران در فضای جنگ روانی نتوانستند تبلیغات و جلوه مناسب این مواضع را در رسانه ها منتشر کنند. برنامه ای مانند ثریا و مستندی مانند 7 دقیقه تا اسرائیل از این حیث بسیار قابل تامل است. این مستند را فقط مردم ایران نمی بینند بلکه شاید مخاطبین اصلی این برنامه ها مسئولین امنینتی نظامی اسرائیل و دیپلمات های غربی باشند. شبیه سازی که در این مستند به نمایش درآمد ساخته صدا و سیما نبود بلکه ساخته نیروی هوا فضای سپاه بود که به خوبی این پیام را به طرف مقابل می رساند که حتی نقاط حمله احتمالی ایران از مدت ها پیش معلوم است.







   در پایان آرزومندم علاوه بر مقامات رژیم حرامزاده صهیونیستی مسئولین و دیپلمات های غرب زده و واداده کشور ما نیز به دقت این مستند را تماشا کنند ...

چرا علامه مصباح

بسم الله الرحمن الرحیم

    یونس ابن یعقوب – یکی از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) - نقل می‌کند که:

    نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که مردی از اهل شام پیش حضرت آمد و گفت: من علم کلام و فقه و فرائض(1) می‌دانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده‌ام.

    امام به من گفتند: بیرون برو و هر کس از متکلمین را دیدی بیاور.

    ... حمران ابن اعین، احول، هشام ابن سالم و قیس ابن ماصر، که همه متکلم و از اصحاب امام بودند، در خیمه حاضر شدند. پس از مدتی هشام بن حکم نیز وارد شد. هشام در آغاز جوانی بود و همه اصحاب از او بزرگتر بودند. امام صادق (علیه السلام) او را به نزد خویش دعوت کردند و برایش جا باز نمودند و فرمودند: هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست...

     از حسن بن ابراهیم از یونس بن یعقوب روایت مى‏کند که: در نزد حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جماعتى از اصحاب بودند که از آنجمله حمران بن أعین و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طیّار و جماعتى که در میان آنان جوانى برومند بنام هِشام بن حَکَم [1] بود.

    حضرت به هشام بن حکم فرمودند اى هشام! آیا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مکالمه‏اى که بین تو و بین عمرو بن عبید واقع شد؟

    هشام گفت: یا بن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست که من در مقابل شما لب بگشایم، و مناظره خود را باز گویم، من از شما حیا مى‏کنم و در پیشگاه شما زبان من قادر به حرکت و سخن گفتن نیست.

    حضرت فرمودند: زمانیکه شما را به کارى امر نمودیم باید بجا آورید!

    هشام در این حال لب به سخن گشود و گفت داستان عَمرو بن عُبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد؛ براى ملاقات و مناظره با او حرکت نموده و به بصره وارد شدم...

 

    تجسیم به‌معنای اطلاق جسم بر خالق هستی، یکی از مفاهیم جنجالی کلام اسلامی است. در باب پیشینة تاریخی تجسیم و نفوذ اندیشه‌هایی از این دست باید گفت تجسیم در اندیشة فرق دیگر مجال بروز و ظهور بیشتری داشته است، اما معتزلیان نخستین به هشام‌بن حکم، متکلم بزرگ عصر امامت نسبت تجسیم داده‌اند. این نسبت کانون توجه فرق‌نگاران غیرشیعی و نیز برخی محدثان شیعی قرار گرفته و آن را در آثار خود آورده‌اند. باتوجه به نوشته‌ها و آثار و مباحثات پیشین کلامی، باید معتزله را نخستین نسبت‌دهندگان دانست. در علل و چرایی این نسبت، برخی محققان به انگیزه‌ها و رقابت و کینه‌جویی معتزله اشاره کرده‌اند. ادعای معتزله علاوه بر منابع غیرشیعی، بر آثار شیعی نیز اثر گذاشته است. پیامد این نسبت را می‌باید ابهام در شخصیت هشام شمرد. برای نمونه دست‌کم بیش از پنج روایت در اصول کافی و روایاتی در ‌توحید صدوق و رجال کشی، در زمینة نسبت تجسیم به هشام وارد شده است. دربارة هشام کمتر نوشته و یا پژوهشی را می‌توان یافت که به اثبات و یا نفی این موضوع نپردازد.

منبع: نقش معتزله در تخریب شخصیت هشام ابن حکم و نسبت دادن تجسیم به او و تأثیرآن بر محدثان شیعی



    بعد از دوران سازندگی که اداره کشور به دست لیبرال های غرب زده افتاده بود این بار دیگر نوبت به آن رسید که انقلاب را از ریشه بزنند و آن هم با استحاله ایدئولوژیک نظام. انقلاب رفرمیستی که در اتحادیه جماهیر شوروی افتاد خوابی بود که برای جمهوری اسلامی نیز دیده شد. اصلاح طلبی نه به معنی اصلاح نواقص اجرایی و ساختاری نظام بلکه به معنای اصلاح ایدئولوژی نظام یعنی «ولایت فقیه».

  علی رقم همه برنامه ریزی های منسجم و حساب شده طراحان نقشه آنها به ثمر ننشست. فقط به یک دلیل «هوشیاری رهبر انقلاب».


مقام معظم رهبری



  طراحان به خیال خود همه را در غفلت می دیدند غافل از این که رهبر انقلاب همه نقشه های آنها را رصد می کرد و اقدامات متناسبی انجام دادند. البته با مقایسه توان و پشتکار طراحان و از این طرف حجم کمی مدافعان انقلاب اسلامی می شود عبور از و بلکه پیروزی در این کارزار را چیزی شبیه معجزه توصیف کرد.


   در این مقطع آن کس که به فریاد «أین عمار» رهبری پاسخ داد «علامه مصباح یزدی » بود. تقریبا از این  زمان بود که علامه مصباح به عنوان یک شاخص در بین نیروهای فکری درآمد. با حمایت های و تعریف و تمجید رهبری از ایشان و همچنین میدان داری شاگردان ایشان در بین نیروهای طرفدار ولایت فقیه و از طرف دیگر توهین و تخریب های مکرر بعلاوه ترور شخصیت سنگین ایشان از سوی عناصر جبهه مقابل «رایة السلام» انقلاب ما شناخته شد.



علامه مصباح یزدی



علامه مصباح یزدی



   پرسش این است که نقش حضرت علامه در انقلاب ما چیست؟ به عبارت دیگر دلیل این جبهه بندی بر سر ایشان چیست؟ زیرا ایشان از طرفی توجه رهبر انقلاب را به خود جلب کرده است و از طرفی دشمنی اغیار.

   پاسخ این پرسش را می توان از سیره رفتار امام صادق (علیه السلام) نسبت به جناب «هشام ابن حکم» دریافت. یک متکلم که کم سن و سال ترین شاگرد است بیشترین احترامات را از جانب حضرت متوجه می شود. آری یک متکلم یعنی کسی که مفاهیم وحیانی و معرفتی دینی را به صورت عقلی اثبات می کند و سپس آن را به صورت گفتمانی در بین توده ها منتشر می کند. سیره رفتاری امام صادق (علیه السلام) نه از روی تعارف های قراردادی رایج بین ما بلکه نمایان گر معیار دینی ست. رفتار ایشان به هر کس نشان از اهمیت جایگاه شخصی و نوعی وی در دین دارد.

   شخصیت های به مانند جناب هشام و علامه مصباح هیچگاه از تیغ تیز حسادت ها و کینه ها مصون نمی مانند. دشمن بخوبی می داند که برخورد سخت با اینگونه شخصیت ها نتها موجب کاستی از شأن منزلت و نفوذ کلام آنها نمی شود بلکه موجب رسوایی خودش می گردد. به همین دلیل به ترور شخصیت روی می آورد. خیلی پیش تر از امثال هاشمی رفسنجانی بودند گروههای منسجمی که شب روز به تخریب ایشان می پرداختند ولی« و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک على کل شى ء قدیر» (آل عمران 26)

وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ

بسم الله الرحمن الرحیم


آیه 75 سوره مبارکه نساء

آیه 75سوره مبارکه نساء

وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـٰذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا ﴿٧٥

(آیه 75 سوره مبارکه نساء)

 ترجمه

چرا در راه خدا، و (براى رهایى) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمى کنید؟! همان افراد (ستمدیده اى) که مى گویند: « پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر (و رهایى ببخش); و از سوى خود، براى ما سرپرستى قرار ده; و از جانب خود، یار و یاورى براى ما مقرر فرما» (٧٥)

   تفسیر

در آیه گذشته از مؤمنان به جهاد دعوت شده، و بر ایمان به خدا و رستاخیز و استدلال سود و زیان تکیه گردیده، اما این آیه به جهاد بر اساس تحریک عواطف انسانى دعوت مى کند و مى فرماید: «چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مظلوم و بى دفاعى که در چنگال ستمگران گرفتار شده اند پیکار نمى کنید» (وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ).(1)

آیا عواطف انسانى شما اجازه مى دهد که خاموش باشید و این صحنه هاى رقّت بار را تماشا کنید.

آنگاه براى شعلهور ساختن عواطف انسانى مؤمنان مى گوید: این مستضعفان همان ها هستند که در محیط هائى خفقان بار گرفتار شده، امید آنها از همه جا بریده است، لذا دست به دعا برداشته و از خداى خود مى خواهند که از آن محیط ظلم و ستم بیرون روند، مى فرماید: «این مستضعفان همان ها هستند که مى گویند: پروردگارا! ما را از این قریه اى که اهل آن ستمگرند به جاى دیگرى منتقل فرما»! (الَّذینَ یـَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها).

و نیز از خداى خود تقاضا مى کنند که «ولىّ و سرپرستى براى حمایت آنها قرار دهد» (وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً).

«و یار و یاورى براى نجات آنها برانگیزد» (وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً).

در حقیقت، آیه فوق اشاره به این است که: خداوند دعاى آنها را مستجاب کرده و این رسالت بزرگ انسانى را بر عهده شما گذاشته، شما «ولىّ» و«نصیرى» هستید که از طرف خداوند براى حمایت و نجات آنها تعیین شده اید.

بنابراین، نباید این فرصت بزرگ و موقعیت عالى را به آسانى از دست دهید.

* * *

نکته ها:

1 ـ جهاد اسلامى براى به دست آوردن مال، مقام و یا منابع طبیعى و مواد خام کشورهاى دیگر نیست.

براى تحصیل بازار مصرف، و یا تحمیل عقیده و سیاست نمى باشد.

بلکه تنها براى نشر اصول فضیلت و ایمان و دفاع از ستم دیدگان و زنان و مردان بال و پرشکسته و کودکان محروم و ستم دیده است.

و به این ترتیب، جهاد دو هدف جامع دارد که در آیه فوق به آن اشاره شده: یکى «هدف الهى» و دیگرى «هدف انسانى» و این دو، در حقیقت از یکدیگر جدا نیستند و به یک واقعیت باز مى گردند.

2 ـ از نظر اسلام محیطى قابل زیست است که بتوان در آن آزادانه به عقیده صحیح خود عمل نمود.

اما محیطى که خفقان آن را فرا گرفته و حتى انسان آزاد نیست بگوید: مسلمانم، قابل زیست نمى باشد، و افراد با ایمان آرزو مى کنند از چنین محیطى خارج شوند; زیرا چنین محیطى مرکز فعالیت ستمگران است.

قابل توجه این که: «مکّه» هم شهر بسیار مقدس و هم وطن اصلى مهاجران بود، در عین حال، وضع خفقان بار آن سبب شد که از خداى خود بخواهند از آنجا بیرون روند.

3 ـ در ذیل آیه فوق چنین مى خوانیم: مسلمانانى که در چنگال دشمن گرفتار بوده اند براى نجات خویش نخست تقاضاى ولى از جانب خداوند کرده اند و سپس نصیر براى نجات از چنگال ظالمان.

یعنى قبل از هر چیز وجود «رهبر»، سرپرست لایق و دلسوز لازم است و سپس یار و یاور و نفرات کافى.

بنابراین، وجود یار و یاور هر چند فراوان باشد بدون استفاده از یک رهبرى صحیح بى نتیجه است.

4 ـ افراد با ایمان، همه چیز را از خدا مى خواهند و دست نیاز به سوى غیر او دراز نمى کنند، حتى اگر تقاضاى ولىّ و یاور مى نمایند، از او مى خواهند.

* * *


1 ـ «مستضعف» با «ضعیف» فرق روشنى دارد، «ضعیف» کسى است که ناتوان است، ولى «مستضعف» کسى است که بر اثر مظالم و ستم هاى دیگران تضعیف گردیده است، خواه این تضعیف از نظر فکرى و فرهنگى باشد، یا از نظر اخلاقى، یا از نظر اقتصادى و یا از نظر سیاسى و اجتماعى، و به این ترتیب به کارگیرى این واژه تعبیر جامعى است که تمام انواع استعمار را در بر مى گیرد.




    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از شنیدن سخنان ۹۰‌دقیقه‌ای نمایندگان تشکل‌ها و گروه‌های دانشجویی، با تحسین روحیه «پرنشاط، مطالبه‌گر، متفکرانه، منتقدانه و در عین حال مسئولانه» جامعه دانشجویی، به تبیین ریشه‌ها و عوامل حوادث دردناک غزه پرداختند و تأکید کردند: این جنایات خارج از تصور،  واقعیت ذاتی رژیم گرگ‌صفت و کودک‌کشی است که تنها علاجش نابودی و از بین رفتن است البته تا آن هنگام، مقاومت قاطع و مسلحانه فلسطینی‌ها و گسترش آن به کرانه باختری، تنها راه مقابله با این رژیم وحشی است. ضمن اینکه دفاع وقیحانه آمریکا و غرب از جنایات صهیونیستها باید به عنوان یک تجربه مهم، در «شناخت، نگاه و برخورد» همه‌ی ما با غرب اثر بگذارد و بفهمیم که واقعیت‌ها و حقیقت آمریکا، همین است و ملت ایران نیز روز قدس با خروش عظیم خود، نشان می‌دهد  که یار مظلوم و دشمن ظالم است.
    رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به مصائبی که بر مردم مظلوم غزه می‌گذرد افزودند: این حوادث نمود «سیاست خشونت آشکار و مشت آهنینی» است که رژیم نامشروع و جعلی در عمر ۶۶ ساله خود، بارها و بارها با افتخار و گستاخی آن را به اجرا درآورده است.
    ایشان تأکید کردند: همان‌گونه که امام خمینی می‌فرمود اسرائیل باید از بین برود البته نابودی اسرائیل به عنوان تنها راه علاج واقعی، به معنای از بین بردن مردم یهود این منطقه نیست بلکه برای این کار منطقی، ساز و کاری عملی وجود دارد که جمهوری اسلامی آن را در مجامع بین‌المللی ارائه داده است.
    ایشان افزودند: براساس این ساز و کار مورد پسند ملت‌ها، مردمی که در این منطقه زندگی می‌کنند و اهل و متعلق به آنجا هستند در یک رفراندوم حکومت مورد نظر خود را اعلام می‌کنند و از این طریق، رژیم غاصب و جعلی از بین خواهد رفت.
    رهبر انقلاب افزودند: البته تا زمانی که به یاری پروردگار، این رژیم سنگدل و آدم‌کش نابود شود، برخورد قدرتمندانه و مقاومت قاطعانه و مسلحانه، راه علاج این رژیم ویران‌گر است.  
    ایشان خاطرنشان کردند: کسی گمان نکند اگر موشک‌های غزه نبود رژیم صهیونیستی کوتاه می‌آمد، چرا که در کرانه‌ی باختری موشک یا تفنگ وجود ندارد و تنها سلاح مردم، سنگ است اما این رژیم، مردم آنجا را نیز کشتار و تحقیر می‌کند.
    رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری تحقیر و مسموم شدن یاسر عرفات به دست صهیونیست‌ها افزودند: اشغالگران، حتی ملاحظه سازشکاران را نمی‌کنند و فقط در صورت برخورد مقتدرانه فلسطینی‌ها، احتمال کوتاه آمدن آنها وجود دارد.
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تلاش صهیونیست‌ها برای آتش‌بس گفتند: رژیمی که خارج از «حد تفکر و تصور بشر» جنایت می‌کند با مقاومت قدرتمندانه‌ی فلسطینی‌ها، بیچاره شده و دنبال     چاره‌ی کار است و این ثابت می‌کند که صهیونیست‌ها فقط زبان قدرت را می‌فهمند.
    رهبر انقلاب افزودند: با توجه به همین واقعیات، ما معتقدیم کرانه‌ی باختری نیز باید مانند غزه مسلح شود و کسانی که علاقه‌مند به سرنوشت فلسطین هستند در این زمینه فعالیت کنند تا رنج و محنت مردم فلسطین، در پرتو دست قدرتمند آنها، و ضعف دشمن صهیونیست، کاهش یابد.
    ایشان حمایت سیاسی از مردم غزه را وظیفه‌ی همه ملت‌های مسلمان و غیرمسلمان خواندند و با اشاره به اعلام تنفر ملت‌ها از رژیم وحشی اسرائیل تأکید کردند: انشاءالله در روز قدس دنیا خروش عظیم ملت ایران را خواهد دید و ملت نشان خواهد داد که انگیزه حمایت از فلسطین، همچنان در این سرزمین اسلامی، قدرتمند و موّاج است.
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به شعار نه غزه نه لبنان فتنه‌گران افزودند: عده‌ای می‌خواستند با این شعار، حقیقت ملت ایران را معکوس نشان دهند اما مردم نگذاشتند و در روز جمعه نیز بار دیگر نشان خواهند داد که همیشه یار مظلوم و خصم ظالم هستند.
    رهبر انقلاب با انتقاد بسیار شدید از حمایت و دفاع بی‌شرمانه مستکبران و در رأس آنها آمریکا از فاجعه‌آفرینی و خشونت غیرقابل توصیف صهیونیست‌ها افزودند: حوادث غزه، تألم‌بار و غم‌افزاست اما مهم‌تر این است که با نگاهی عمیق‌تر به حوادث جاری غزه، رفتار سلطه‌گران را در این ماجرا مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
    ایشان در همین زمینه خاطرنشان کردند: چند دولت غربی بویژه آمریکا و انگلیس خبیث از جنایاتی که هیچ انسان معمولی هم آن را قبول نمی‌کند، به صراحت دفاع می‌کنند و رئیس جمهور آمریکا در مقابل این همه «کودک‌کشی و ویرانی و زجر و شکنجه» مردم غزه، با منطقی مسخره می‌گوید اسرائیل حق دارد از امنیت خود دفاع کند! اما آیا فلسطینی‌ها حق ندارند از امنیت خود و از زندگیشان دفاع کنند؟
    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: مسئولان کشورهای مستکبر نمی‌فهمند که با دفاع از جنایات صهیونیست‌های پلید و مخرب، آبروی خود و کشورشان را در مقابل ملت‌ها می‌برند و تاریخ در مقابل همدستی آنها با این فجایع، قضاوت سختی خواهد کرد.
    رهبر انقلاب اسلامی با ریشه‌یابی رفتار گستاخانه‌ی غربی‌ها خاطرنشان کردند: دفاع از جنایات صهیونیست‌ها، در نظام لیبرال‌دمکراسی و در منطقی ریشه دارد که از کمترین ارزش‌های اخلاقی برخوردار است و هیچ احساس انسانیتی در آن وجود ندارد.
ایشان در جمع‌بندی این بخش از سخنانشان تأکید کردند: آمریکایی که در قضایای مختلف با جمهوری اسلامی در چالش است واقعیتش همین است که می‌بینیم، ما باید آمریکا را از این ماجرا بهتر بشناسیم و این شناخت به عنوان تجربه‌ای مهم، در برخورد و نگاه و رفتار ما با آمریکا اثر بگذارد و برای ملت ما، دانشجویان، روشنفکران و برای همه‌ی ما به یک معیار تبدیل شود.
    رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: رفتار سلطه‌گران با ظلمی که به مظلومان غزه می‌شود اثبات می‌کند آنها به بشر، حقوق بشر و به انسانیت، مطلقاً هیچ اعتقادی ندارند و هرچه درباره آزادی و حقوق بشر می‌گویند تمسخر آزادی و حقوق بشر است.

دیدار با دانشجویان 1/5/1393

مطالب فوق آنقدر واضح مبرهن هستند که هیچ جایی برای قلم فرسایی و توضیح بیشتر باقی نمی گذارند ولی حیف که عده ای به این آیات روشن الهی و فرامین آسمانی گوشش بده کار نیست. امیدوارم که فلسطینی های این مطالب را بخوانند.