افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انرژی هسته ای» ثبت شده است

دیالکتیک هسته ای

بسم الله الرحمن الرحیم

    مغالطه و تاویل کار هر روز عده ای گشت که خود را باسواد و دانشمند و دیگران را بی سواد و عوام می دانستند. اینان از شهری به شهر دیگر می‌رفتند و جوانان را دور خود جمع کرده و در ازای حق‌الٌزحمه به تدریس می‌پرداختند. سوفسطائیان خطابت و جدل و دیگر فنونی را که برای موفقیت‌های اجتماعی و سیاسی لازم بود، به شاگردانشان می‌آموختند.

   در این زمان کهنه سربازی در برابر باسوادان ایستاد و خود را نه دانشمند باسواد بلکه بی سوادی که در دانستن را دوست دارد و در پی حقیقت می گردد معرفی کرد. سقراط در بازار آتن (آگورا) جوانان و متفکران را دور خود جمع می‌کرد و آن‌ها را به زیر سایهٔ معابد می‌کشاند و از آنان می‌خواست تا سخنان و کلمات خود را تحت تعریف دربیاورند. البته او هیچگاه لبو فروشان و راننده تاکسی های آتن را از خود نراند بلکه سفیسط های عقل کل را خلع سلاح کرد.

    بر اساس آنچه افلاطون که خود در جلسهٔ دادگاه حاضر بوده، در رسالهٔ آپولوژی نوشته است؛ در ابتدا اتهام سقراط به او فهمانده می‌شود و سپس سقراط در مقام دفاع از خود برمی‌آید. او منکر آن است که جوانان را فاسد کرده باشد. سقراط شرح می‌دهد که نه تنها عموم مردم بلکه معبد دلفی او را داناترین افراد بشر دانسته، در حالی که تنها علمی که او دارد؛ علم به جهل خویشتن و ناچیزی علم بشر در برابر علم خداست.           

    سقراط می‌گوید که او منکر خدایان آتن است، خود به خدایی یگانه باور دارد. او تعلیم فلسفه را وظیفه‌ای می‌داند که از سوی خدا به او محوّل شده و او اطاعت خدا را بر اطاعت مردم ترجیح می‌دهد. پس از پایان این خطابه، قضات حکم به سرکشیدن جام زهر صادر می‌کنند، و سقراط خطابه‌ای نهایی ایراد می‌کند که در آن بیش از پیش، از اعتقادش به زندگی پس از مرگ سخن می‌گوید. در نهایت، در حالی که شاگردانش پیشنهاد فرار به او می‌دهند، او مرگ را به فرار ترجیح می‌دهد. *

  دیالکتیک، مباحثه یا مناظره، روشی که هر دانای به نادانی خود برای پی بردن به حق در مقابل هر با سواد حقوق دانی از آن استفاده می کند.

 

ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿١٢٥

 

با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌اى‌] که نیکوتر است مجادله نماى. در حقیقت، پروردگار تو به [حال‌] کسى که از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال‌] راه‌یافتگان [نیز ]داناتر است.۱۲۵

 

    به ما فرموده اند که فرزند زمان خویش باشیم. مهم ترین چالش نظری امروز جامعه در انرژی هسته ای خلاصه شده است. البته این چالش را می توان مهم ترین چالش سیاست خارجی و روابط بین الملل مختص ایران و همچنین مهم ترین چالش حقوق بین الملل در حال حاضر نامید.

   مراد ما از دیالکتیک نه پیروی از سقراط و یا حقیقت یاب دیگریست بلکه کار ما همان است که فرمودند:

1.      ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ

2.                          وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ

3.      وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ

   حکمت، اندرز به نیکویی و جدل نیکو شیوه تعامل ما با طرف مقابل است. البته نقطه مشترک ما با سقراط بی سوادی خودمان و عقل کل بودن طرف مقابلمان است که امیدواریم که نقاط مشترکمان به محاکمه و نوشاندن جام زهر ختم نشود.

اگر خدا به خواهد در پست های بعدی این دیالکتیک آغاز می شود ضمنا از هر کسی که این نوشته ها را می خواند و یا از گوینده ای می شنود و در آن اشتباهی می بیند خاضعانه از در انتظار ایرادات و پرسش هایش هستم.

این هسته ای دیگه چیچینه؟

بسم الله الرحمن الرحیم


   روی تخت پادشاهی نشسته بود و درباریان و وزرا گرداگرد تخت سلطان صاحب قران مظفرالدین شاه قاجار مشغول مملکت داری و سیاست ورزی. پیشکار دربار کاسه ای آورد که درون آن مایعی سیاه رنگ و غلیظ بود که بوی آن مشام حاضرین را می آزرد. پیشکار با رعایت ادب درباری رو با پادشاه کرد گفت:


مظفر الدین شاه


اعلی حضرتا نفت این است.

شاه انگشتش را درون کاسه کرد و سپس آن را دهانش گذاشت تا مزه اش کند.


این نفتی که می گفتند این است. ما که حالمان بهم خورد بدهیدش به انگلیسی ها برود...



    متن فوق یک داستان خیالی کمدی برای خنده نیست بلکه قصه تراژدی این مملکت برای گریه است. از این قبیل تراژدی ها در از زمانی که پدیده ای به نام استعمار بیرونی و استبداد درونی در کشور ما به هم گره خورد کم نیست. اگر قهرمان های مانند امیر کبیر، سید جمال، قائم مقام فراهانی و... و یا حرکت هایی مانند نهضت تحریم تنباکو، ملی شدن نفت و از این قبیل در تاریخ معاصر نبود تاریخ معاطر ما کتاب جز برای گریستن نبود.

    با پیروزی انقلاب اسلامی امید می رفت که دیگر از این اتفاقات خائنانه در بدنه حکومت قرار نگیرد اما انگار وطن فروشان را اگر از در بیرون کنیم از پنجره تو می آیند. اینبار اما نه  نفت بلکه قرار است تیشه در ریشه فناوری هسته که بزنند.در این چند روزه به طور مکرر خبری را شنیده ام که مانند دوباره ماندم که این یک کمدی ست یا یک تراژدی: «عضو فراکسیون مشارکت در مجلس ششم با بیان این که ایران نه منابع اولیه فعالیت هسته ای داشته و نه به علوم آن احاطه دارد، گفت:هیچکس در ایران نمی‌داند که ما به چه دلیلی به مسیر هسته‌ای شدن پا گذاشته‌ایم و این امر دقیقاً‌ مانند ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر است. »(+ و+) آری این بار هم یک کمدی تراژدیک بود. هم باید خندید به استدلال های فوق منطقی این حضرات هم باید گریست به سرگذشت غریب کشورمان.

   به نظر شما سخن«انرژی هسته دیگه چیه» یا «مردم گرسنه بجا کیک زرد نون می خوان» بیانات چه تیپ آدمی است. لبو فروش، راننده تاکسی، استاد تمام دانشگاه دارای تحصیلات خارجه. آری واقعیت اینس لبو فروش سرچهار راه و رانند تاکسی از حضرات تحصیلات خارجه ژرف اندیش تر و ملی گرا ترند. 


وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لایَعْلَمُونَ (١٣)

و هنگامى که به آنان گفته شود: «ایمان آورید، همانگونه که (سایر) مردم ایمان آورده اند!». مى گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟!» آگاه باشید اینها همان ابلهانند ولى نمى دانند! (١٣)

سوره مبارکه بقره آیه شریفه 13


   لزوم پاسداشت از این فناوری آنقدر واضح و مبرهن است که نیازی به اثبات فوائد آن برای پیشرفت ایران نیست. از این نشان به آن نشان که تمام کشورهای پیشرفته دارای این فناوری هستند، فناوری که انرژی هسته ای فقط یکی از کاربردهای حیاتی آن است. اما چگونه است که عده ای خودشان را به آن کوچه زده اند و منافع ملی شان را به اندکی می فروشند. خدا رحت کند جلال را که وقتی دید در میتینگ حزب توده مشغول فشار به دولت خود برای امتیاز به شوروی ست کمی با وجدان خودش خلوت کرد و بعد از عضویت در آن استعفا داد و از گناه خودش توبه ای کاش که کمی از وجدان او هم در این حضرات وجود داشت.


برای سه گروه سه سفارش است:

1-     وطن فروشان بیگانه پرست: به تاریخ بنگرید و ببینید که پیشینیان شما از شما بیشتر به وطن خیانت و به بیگانان خدمت کردند چه سرگذشتی داشتند.

 ای آقایان زیبایی کلام و شیرزاد مشکل شما ندانستن نیست بلکه نخواستن دانستن است. مشکلتان این است که دشمن را بیشتر از دوست دوست دارید.

وجدان وجدان وجدان

 

2-     مذاکره کنندگان و دولت مردان: فرمایش مقام عظمای ولایت برای ما فصل الخطاب است ما به شما اعتماد داریم ولی از حیث«تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» گوییم که که فریب هوای نفس و شیاطین جن و انس را نخورید و هاشا که منافع این ملت را به اندکی بفروشید. باشد که تا ابد از ایستادگی شما در تاریخ یاد کنند نه مانند وطن فروشان ترکمن چای هسته ای و دارسی.


3-    امت حزب الله و خدا پرستان وطن دوست: اگر نا آگاهی مردم نبود نه ترکمنچای امضا می شد، نه گلستان، نه رویتر و انحصار تنباکو، نه دارسی، نه نوزده نوزده و... بر ما باد آگاهی مردم  و سیانت از حق.