افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

این تارنما نوشته های یک افراطی بی سواد، متحجر، بی منطق و ... می باشد که دوست دارد با دیگران تبادل نظر کند.

افراطی

بسم الله الرحیم الرحمن
حتما باید برای خیلی ها جالب باشد کسانی که در دستگاه رسانه ای ما جریان های افراطی، بی منطق، دگم، بی سواد، منزوی، خشونب طلب و با انواع اقسام ناسزاهای دیگر شناسانده می شوند چگونه فکر می کنند؟ چه نظام فکری و ارزشی موجب می شود که آنها این کنش ها را انجام دهند؟ و در یک کلام حرف حسابشان چیست؟
این طرف من هم که یکی از آن افراطی ها پر و پا قرص هستم که عاشق مباحثه و تبادل نظر می باشم و اگر خدا بخواهد از این رسانه با هم گفت و گو کنیم.
یا علی _ افراطی بی سواد

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مطهری» ثبت شده است

پشت نقاب چهره ها

بسم الله الرحمن الرحیم

    در ایامی که گذشت یعنی از اواسط خرداد تا تیر با بزرگداشت شخصیت های مختلف روبرو بودیم که سوژه همیشگی رسانه ها می باشد. از روز معلم و بزرگداشت شهید مطهری گرفته تا شریعتی و تختی. قصد بحث پیرامون هیچ یک از این شخصیت های فقید را ندارم ولی نکته ای در مورد تحلیل ها و ویژه نامه های رسانه های مختلف به نظرم می رسد که انشاء الله به سمع نظر شما می رسانم. این توضیح را با مثالی از یک کار تبلیغاتی آغاز می کنم.

 

    چند سال پیش خبر مستندی در مورد شیوه های مختلف تغییر در نگرش مخاطب یا مشتری توسط یکی از نوابغ بازاریابی و تبلیغات که روان شناس فوق العاده قوی نیز به حساب می آمد نظرم را جلب کرد. این مستند کلاس آموزشی برای تغییر نگرش مخاطب و یا تحمیل خواسته خود بر ذهن مشتری بود که با بیان خاطرات تجربی از اقناع ها و ارضا هایی که بر روی مخاطبان انجام داده بود خط فیلم به پیش می رفت. یکی از تجربیات این گونه بود(نقل به مضمون).

    « در جمع کارمندان یک شرکت مشغول رایزنی برسر یک موضوعی بود. کارمندان به هیچ عنوان حرف مرا نمی پذیرفتند. این نشست در اتاق میزگرد بگزار می شد که کارمندان دور میز و صندلی رئیس شرکت که در جلسه غایب بود در صدر میز خالی بود. من هم که به حالت ایستاده مشغول رایزنی با کارکنان بودم که فکری به ذهنم رسید. پشت صندلی خالی مدیر رفتم و حرف هایم را گفت و با شگفتی اینبار بود که آنها حرفهایم را پذیرفتند.»

    اما به نظر شما دلیل این اتفاق چیست؟ خود این تبلیغات چی اینگونه توضیح می دهد.

    «چون آنها عادت کرده بودند که به صورت شرطی در مقابل این جایگاه تسلیم باشند نا خودگاه در مقابل نظرات من تسلیم شدند.»

    فکر می کنم این خاطره خود گویای انتهای کلام باشد. اگر شما اهل خواندن ویژه نامه ها و شرح حال نامه های رسانه و مطبوعاتی جریان روشنفکری سکولار باشید حتما این شیوه تبلیغاتی را نه از نوع اقتصادی بلکه سیاسی دیده اید.

   یکی از رایج ترین طرزکارهای آنها چنین است. ابتدا یک بت معصوم از شخصیت نزدیک به خود می سازند.شخصیتی که دارای ویژگی های کاریزماتیک در بین مردم است و احتمالا قرابت هایی هم به این گروه های دارد(گروه های روشنفکری). شخصیتی که حالا دیگر وجود خارجی ندارد و خودش نمی تواند در مورد عقاید خودش اظهار نظر کند پس می شود هر چیزی را به او نسبت داد. پس از آنکه این چهره را به اسطوره ای بی عیب و نقص تبدیل کردند که هیچ نقدی بر او وارد نباشد حرف خود را از زبان او می زنند. در این صورت هرکس نقدی نسبت به هر یک از این  شخصیت های عمدتا محترم وارد کند مساوی ست با افراطی گری و یا ترور شخصیت. مصداق قرآنی این کار را می توان «ولا تلبسوا الحق بالبطل»  خواند

   حال به چند نمونه از این « ولا تلبسوا الحق بالبطل »

   مولوی و هرمونتیک

   حتما هیاهوهای مربوط به قرائت های مختلف از دین را که یکی از مهم ترین تزهای حلقه کیان بود را به یاد دارید. یکی از اصلی ترین و رسانه ای ترین پایه های این تز جلساتی تحت عنوان تفسیر مثنوی بود که توسط یکی از اعضای معلوم الحال این حلقه برگزار می شد. نکته ای که برای نگارنده جالب بود و از خود این تفسیرها مهم تر بود فضا سازی و یا جریان سازی نخبگانی پیرامون این تفاسیر غیر علمی و غیر کارشناسی بود. در آن فضا طوری از مولوی یاد می کردند که گویی العیاذ بالله از معصوم است و احتمال خطا کردن توسط او محال است. حتی بنده به عینه از یکی از مستمعان این جلسه شنیدم که مثنوی العیاذ بالله با قرآن برابر است. در این فضا امکان هیچگونه بحث با این افراد وجود نداشت و با کوچک ترین انتقادی شروع به تکفیر و ناسزاگویی می کردند. در این فضای فوق العاده متحجرانه و خشک مغزانه بود که مخالفان خود را افراطی و متحجر می خوانند !

   ورود به اصل بحث اصلا در مجال این نوشته نیست فقط به این نکته اشاره می کنم که  کسی مثل من هیچ علاقه ای ندارم که با کسی مثل مولوی هم عقیده باشد ولی در مورد تفاسیری که از اشعار او می کردند دقیقا عکس آن را فریاد می زد.

   ملی شدن نفت - جبهه ملی – مصدق

   ملی شدن نفت یکی از پر افتخارترین مقاطع تاریخی ایران در قرون معاصر است. حجم انبوعی از پژوهش های علمی تاریخی و همچنین ویژه نامه های مطبوعاتی و رسانه ای در مورد این پدیده تولید شده است. شیوه ای که جبهه به اصطلاح ملی در مورد این تحلیل دارد خیلی جالب است. ابتدا آنکه مصدق نفت را ملی کرد و دوم آنکه مصدق یکی از اعضای جبهه ملی بوده است. اینکه مصدق نقش فوق العاده ماثری در این نهضت داشته و اینکه او یک ملی گرا بوده مورد بحث نیست بلکه انحصار این کار جمعی به یک نفر و مهم تر از آن غیر قابل انتقاد بودن مصدق حربه است که به اصطلاح ملی گریان برای تطهیر خیانت های خود به آن استمساک می کنند. اگر با بیانیه ها ارگان های به اصطلاح ملی گریان آشنایی داشته باشید حتما دیده اید که از مصدق به عنوان یک اسطوره ای که جایگاهش بالاتر از هرگونه نقد است یاد می کنند !

    شریعتی و اپوزیسیون های به اصطلاح روشنفکر

   شریعتی  سخنور و اندیشمندی  که می توان از او به عنوان محبوب ترین سخنور حوالی انقلاب یاد کرد. صراحت لهجه، شاعرانگی و حرف های نو و متفاوت گفتن از رازهای محبوبیت و گیرایی کلام او بود. هدف بحث پیرامون عقاید او نیست بنده بشخصه بعضی از مقالات و تزهای او را مفید می دانم و برخی را التقاطی و برخی را حرف هایی که فقط شعر هستند و به درد سرگرمی می خورند.

   فکر نمی کنم کسی از مصادره به مطلوب او توسط گروه های سیاسی به اصطلاح روشنفکر آشنایی نداشته باشد. جالب است یکی از ارکان اندیشه های او ضد آمریکایی بودن و ضد غرب زدگی اوست ولی امروز غرب زده ها او را یکی از خود می دانند !!!

  این مثال هایی که در بالا آمد فقط بخشی از لباس باطل بر حق پو شاندن این گروه ها بود. امیدوارم از این به بعد هنگام خواند تحلیل ها پیرامون شخصیت ها به این مهم توجه کنید.